تبلیغات
مجله پایداری سرو سرخ ((کانون دانش آموختگان ادبیات پایداری فارس))
مکان تبلیغات متنی شما
درباره ما
آخرین مطالب
لینکستان
آمار سایت
 
مکان تبلیغات شما مکان تبلیغات شما Create your flash banner online in 5 step

جانباز رفیع غفاری، رزمنده ای دلاور و مایه ی مباهات و افتخار نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران است. او با پایمردی و انگیزه و ایمانی قوی، آموخته های خود را در عرصه آموزش و با بارزترین شکل ممکن، در صحنه نبرد به نمایش گذاشت و در طول هشت سال دفاع مقدس، علیرغم چند بار مجروح شدن، توانست با جسارتی بی حد، ۱۴۲ تانک و ۵۱ نفر بر زرهی دشمن بعثی را منهدم کند.

  

رزمندگان غیور دوران دفاع مقدس، حماسه، دلاوری و پیروزی های رفیع غفاری را در جنگ با تانک های فعال دشمن، مشاهده کرده اند و از نزدیک، وی را می شناسند. آوازه ی پیروزی وی، سینه به سینه به هموطنان منتقل شده است. هم اکنون او که دشمن را با توسل به قدرت الهی منهدم کرد، سرمشقی برای جوانان و آیندگان شده است.

او ثابت کرد که با تکیه بر آموزش در زمان صلح و اعتقاد به قدرت الهی، می توان در زمان جنگ خصم زبون را به تسلیم واداشت. در دوران دفاع مقدس، در مدت کمتر از چهار سال، توانست در هفت مرحله، به افتخار ارشدیت نائل گشته، در هر مرحله نیز یک درجه ترفیع بگیرد.

داستان زیر، داستان یکی از فرزندان دلاور این ملت بزرگ است. دلاور مردی که در طول جنگ تحمیلی و مقاطع سرنوشت ساز نبرد، با اتکا به نیروی ایمان، اعتقاد و یاری جستن از ...

خداوند، آموزش صحیح، انضباط خاص نظامی، وجدان قوی و استفاده از تکنولوژی روز و با شجاعت هرچه تمام تر، در طول نزدیک به چهار سال، نزدیک به ۱۴۲ تانک دشمن را منهدم کرد؛ به عبارت دیگر یک مرد جنگی با استفاده از امکانات موجود و در دسترس، توانست امکانات تسلیحاتی و نیروی انسانی را از چنگ دشمن خارج کند. در لحظه های حساس، طرح های تاکتیکی دشمن را با رزم دیگر همرزمان به هم ریزد و تیپ ها وگردان های زرهی را مجبور به عقب نشینی و فرار کند.

شبانه کلیه وسایل را جلو بردیم

« روز چهار شهریور سال ۶۰ نزدیک غروب تا آنجایی که ماشین می توانست برود رفتیم. در شب هم همچون هوا بسیار تاریک بود، رفتن به آن منطقه خیلی مشکل بود. برای این کار گفتم مقداری سیم تلفن آوردند. از محل حرکت و تا محلی که بایستی می رفتیم سیم کشیدیم.

بچه ها سیم ها را می گرفتند و جلو می رفتند. من جلو افتادم و بقیه نفرات پشت سر من حرکت کردند. تا حدود ساعت  ۱۲ شب توانستیم کلیه وسایل مان را به محل مورد نظر ببریم. حتی چند گالن آب پیش بینی کرده بودم تا موقع تیراندازی محل قبضه لو نرود لذا آب را دور و بر قبضه ها پاشیدم تا با تیراندازی گرد و خاک بلند نشود  و هم اینكه گرد و خاک جلوی دوربین را نگیرد و بتوانم هدف را ببینم و موشک را ردیابی کنم. همچنین با خمپاره اندازها و توپخانه منطقه هماهنگی کرده بودم که صبح آماده باشند تا وقتی که اطلاع دادم توسط توپخانه و خمپاره اندازها پشت هدف را بزنند تا دیده بان و یا نفرات دشمن در حال دیده بانی منطقه از ترس توی سنگر بروند و ما را نبینند تا ما بتوانیم کار خودمان را بکنیم. از ساعت ۱۲ شب تا صبح که هوا روشن شود، زمان مخصوصا برای من که خیلی دلواپس و هیجان زده بودم، خیلی دیر می گذشت. در هر صورت انتظار با آن همه سختی سرآمد و صبح شد. هوا گرگ و میش بود بلند شدم و بچه ها را صدا کردم و گفتم نماز را بجای آوردیم. در آن موقع با خدای خود راز و نیاز کردم و پیش خود گفتم: خدایا لااقل پیش این دوستان که چند روزی از ما پذیرایی کردند و مورد احترام زیاد آنها قرار داشتیم و موقع آمدن از زیر قرآن کریم ما را گذراندند و هزار تومان صدقه کنار گذاشتند و عهد کردند که اگر سالم برگشتیم،گوسفندی قربانی کنند، رو سفید و موفقمان بدار و ما را شرمنده نکن. از جمله یکی از دعاهایم این بود که: خدایا حالا که این تانک ها را منهدم می کنم اگر کسی بی گناه داخل تانک است سببی ساز که به دست ما کشته نشود این دعا درست برخلاف کارهای ناجوانمردانه دشمن بود؛ همان ها که شهرها و مردم بی دفاع ما را به موشک می بستند. پس از استغاثه و راز و نیاز با خداوند، رفتم پای قبضه موشك تاو. سه پایه را برپا کردم، بقیه دستگاه را نیز سوار کردم.

شروع روشنایی و شروع انهدام تانک ها

هنوز هوا کاملا روشن نشده بود، نشستم پشت دوربین قبضه و تانک ها را نگاه کردم.دیدم یکی از نفرات عراقی از تانک بیرون آمده چند قدم راه رفت و برگشت جلو تانک ایستاد و شروع به ورزش کرد. من از ترس اینکه مبادا او ما را ببیند، به وسیله بی سیم به رده بالاتر،‌ اعلام آمادگی کردم. بلافاصله توپخانه و خمپاره ها شروع به تیر اندازی کردند. با صدای تیر اندازی توپخانه، آن نفری که بیرون از تانک بود دوید و رفت داخل تانک، من هم به عنوان اولین هدف آن تانک را در نظر گرفتم و شلیك كردم. بعد از آن و قبل از موشک گذاری مجدد آن قبضه دویدم نشستم پشت قبضه دیگر، و با آن قبضه که موشک گذاری شده و آماده بود، یکی دیگر از تانک ها را زدم. و به سرعت رفتم پشت قبضه اول شلیك كردم به این ترتیب یکی با این قبضه و یکی با آن قبضه، ده گلوله موشک برده بودیم و ده دستگاه تانک را در زمان کمتر از چهار الی پنج دقیقه منهدم کردم که پنج دستگاه آنها آتش گرفت و تا ساعت ها می سوخت و مهمات داخل آنها منهدم می شد و ۵ دستگاه دیگر هم منهدم شدند.»

داستان شجاعت ها و پایمردی هایش را، او به قلم خودش بیان کرده است. هر چند در نگاهی اجمالی، به افسانه شبیه است، اما همواره افسانه ها ریشه در حقیقت داشته اند.

مرور این حقیقت افسانه وار توصیه ی ماست به کلیه نظامیان در هر درجه  و رسته و کلیه هم میهنان عزیز تا بدانند که چگونه در لحظه های پرطپش نبرد، انسان های قویدل، با صبر و استقامت، وظایف خود را بیش از آنچه که از آنان انتظار می رفت به انجام رساندند و چگونه در لحظه های سرنوشت ساز، چرخش پیروزی در نبرد را به سوی نیروهای خودی برگرداندند.

حماسه سازی صحنه های نبرد را از دلاورمردانی چون کریم عبادت، علی هاشم بختیاری فرماندهان پیشین و فعلی تیپ ۵۵ هوابرد و دیگر رزمندگان سال های دفاع مقدس که خود شاهد بر این حماسه بودند می توان شنید.

جدول زمان و تعداد و محل منهدم شدن تانک ها و نفربرهای دشمن توسط جانباز رزمنده رفیع غفاری:

۵۹/۱۰/۱۹

۶ دستگاه

غرب کرخه ( پل نادری)

۵۹/۱۰/۲

۱ دستگاه

غرب کرخه ( پل نادری )

۶۰/۱/۱۵

۵ دستگاه

تپه چشمه ( ارتفاعات سپتون، غرب کرخه )

۶۰/۲/۱۱

۳ دستگاه

تپه چشمه ( ارتفاعات سپتون، غرب کرخه )

۶۰/۲/۱۲

۱ دستگاه

تپه چشمه ( ارتفاعات سپتون، غرب کرخه )

۶۰/۲/۱۲

۳ دستگاه

تپه چشمه ( ارتفاعات سپتون، غرب کرخه )

۶۰/۲/۱۳

۱۷ دستگاه

غرب سوسنگرد

۶۰/۶/۵

۹ دستگاه

تنگه ی رقابیه ( در عملیات چریکی منطقه تیپ ۲ زنجان، لشکر ۱۶

با ۲ قبضه در کمتر از ۵ دقیقه)

۶۰/۶/۸

۱ دستگاه

کوت کاپن، غرب کرخه ( در کمین صبحگاهی )

۶۰/۶/۱۱

۲ دستگاه

دهلاویه ( منطقه عملیاتی لشگر ۹۲ )

۶۰/۹/۱۷

۱ دستگاه

رقابیه

۶۰/۱۲/۲۹

۳۹ دستگاه

رقابیه ( حمله عراق قبل از عملیات فتح المبین )

۶۱/۱/۴

۱۴ دستگاه

رقابیه ( عملیات فتح المبین )

۶۱/۱/۵

۱۱ دستگاه

رقابیه( عملیات فتح المبین )

۶۱/۲/۱۲

۲۹ دستگاه

ایستگاه حسینیه جاده اهواز ـ خرمشهر( عملیات بیت المقدس )

۶۱/۲/۱۲

۱۲ دستگاه

ایستگاه حسینیه جاده اهواز ـ خرمشهر( چهار دستگاه آن با تفنگ ۱۰۶ بود

۶۱/۷/۱۰

۱۶ دستگاه

ارتفاعات کهنه ریگ سومار ( عملیات مسلم بن عقیل )

۶۱/۷/۱۴

۲ دستگاه

ارتفاعات کهنه ریگ سومار ( عملیات مسلم بن عقیل )

۶۱/۷/۲۱

۱ دستگاه

ارتفاعات کهنه ریگ سومار ( عملیات مسلم بن عقیل )

۶۱/۷/۲۳

۱ دستگاه

ارتفاعات کهنه ریگ سومار ( عملیات مسلم بن عقیل )

۶۱/۸/۱

۱ دستگاه

ارتفاعات سلمان کشته، سومار

۶۱/۸/۲

۱ دستگاه

ارتفاعات سلمان کشته، سومار

۶۱/۸/۵

۱ دستگاه

ارتفاعات کهنه ریگ سومار

۶۱/۱۱/۲۳

۱ دستگاه

ارتفاعات تپه ۱۶۵ جنب پاسگاه بجلیه ( عین خوش والفجر )

۶۲/۵/۱۷

۵ دستگاه

مقابل ارتفاعات قلاویزان مهران ( والفجر ۳ )

۶۳/۱۲/۲۵

۱۸ دستگاه

شرق دجله ( عملیات بدر )

غنیمت گرفتن بیش از ۵۰ دستگاه تانک و نفربر سالم در عملیاتهای مختلف، به علت رها کردن و فرار خدمه آنها از ترس انهدام.

نگارش:  محمد بداقی

منبع: کتاب تانک. شکار. رفیع سازمان ایثارگران نزاجا





:: برچسب‌ها: رفیع غفاری , شکارچی تانک ,
ن : علی رضا کریمی
ت : یکشنبه 11 فروردین 1392


               عشق مشرقی:فارس- آباده - بیمارستان امام خمینی(ره)، این سرراست ترین آدرسی است که می توان در امتداد آن با یک «خاطره» دیدار کرد.

درآن سالهایی که کشورمان بی رحمانه مورد حمله هوایی و زمینی و دریایی عراق و حامیانش قرار گرفته بود هواپیماهای رژیم متخاصم عراق بارها بی رحمانه شهرهای ایران اسلامی را بمباران می کردند،یادمان نمی رود آژیر خطر را:”آژیری را که هم اکنون می شنوید اعلام وضعیت قرمز است،لطفا هرچه سریعتر به پناه گاههای خود مراجعه کنید” و بعد صدای آژیر ممتدی بود که هراسی نفس گیر را در میان دل ما کودکان و نوجوانان آن زمان می انداخت.

یادمان می آید بلافاصله بعد از اعلام وضعیت قرمز و نواختن آژِیر ترسناک، رادیو سرود بچه های آباده را پخش می کرد:”مادر برام قصه بگو،قصه بابا رو بگو…”
در اوج بی امکاناتی بروبچه های آباده ای کاری کرده بودند کارستان،سرودهای آنان ترس را از دل ما پاک می کرد و به ما روحیه ای دوباره می داد.
گروه سرود بچه های آباده دو تک خوان داشت،یکی محمد حسین توکل که البته حالا شده”دکتر محمد حسین توکل رییس بیمارستان آباده” و دیگری مهدی نظری که ظاهرا تهران است و مشغول به کار موسیقی.
گفت و گوی زیر حاصل سفر ما به شهرستان آباده و دیدار و گفت و گو با دکتر محمد حسین توکل است.


شناختنامه:
محمد حسین توکل
سال تولد:31 مردادماه 1353
محل تولد:آباده استان فارس
تحصیلات:اخذ مدرک پزشکی عمومی و تخصصی پاتولوژی




گروه سرود بچه های آباده
گروه سرود بچه های آباده قبل از ما هم وجود داشت. مانند خیلی از شهرستانهای دیگر که امور تربیتی شان گروه سرود داشتتند که من هم در این گروه سرود پذیرفته شدم.
آقای توکلی مسئول گروه سرود یک سری سرودهایی ساخته بودند که نیاز به تک خوان داشت، وی از همه اعضای گروه سرود تست گرفت که در نهایت من و آقای نظری به عنوان تک خوان انتخاب شدیم.
بعد از آن در مسابقه گروه سرود شهرستانهای فارس شرکت کردیم و رتبه آوردیم. سپس به مسابقات کشوری رفتیم که در آن مسابقات اول شدیم بعد از آن تعدادی از سرودهایمان تلویزیونی شد و دیگر نام گروه سرود بچه های آباده بر سر زبانها افتاد.
از دلیران تنگستان تا یل شیردل
اولین سرودی که از ما ضبط شد دلیران تنگستان بود:”نمی دونم چرا دل بی قراره“. بعد از آن سرود” آلاله” و بعدش هم سرود” یل شیر دل“. البته به مناسبتهای مختلف برنامه های متعددی داشتیم مثلا نوحه:”باز این چه شورش است“و“بزن بر سینه و بر سر” یک نوحه برای رحلت حضرت امام خمینی(ره)، یک سرود برای شهدای مکه،یک سرود برای اولین سری ورود آزادگان به کشور و چند سرود هم درباره بسیج و جهاد خواندیم.
نوحه ها را بیشتر دوست دارم
اگر قرار باشد بین نوحه ها و سرودها یکی را برگزینم، نوحه ها راانتخاب خواهم کرداما در بین سرودها، قطعا سرودمادر:”مادر برام قصه بگو” برایم اهمیت بیشتری دارد.
تب و تاب تشکیل گروه سرود در کشور
همیشه در جوامع این گونه است که وقتی یک فرد یا گروه مسیری را طی می کنند که با موفقیت همراه می شود،بقیه هم علاقه مند می شوند آن مسیر را بروند که به نظر من خیلی هم خوب است.بعد از گروه سرود ما خیلی جاها به تب و تاب افتاده بودندو گروه سرود تشکیل می دادند.
همکاری خوب یزدیها
با یزدی ها همکاری خوبی داشتیم.آموزش و پرورش و بنیاد شهید این استان بسیار علاقه مند به همکاری بودند. نوحه:”بازاین چه شورش است” با همکاری آموزش و پرورش و بنیاد شهید یزد ضبط و آماده پخش شد. آنها یکی از مدارس خود را در اختیار ما قرار دادند تا نوحه:”باز این چه شورش است” ضبط و آماده شود.
دبیرستان و دغدغه کنکور
تا مقطع اول دبیرستان به سرود خواندن ادامه دادم. اما بعد از آن به علت سخت شدن درس های دوران دبیرستان بیشتر به درس چسبیدم.
در دوران راهنمایی که در گروه سرود بودم شاید نصف سال در سفر بودیم، اما به هر حال دروس راهنمایی آسان تر بود و می شد جبران کرد اما وقتی وارد مقطع دبیرستان شدم دغدغه کنکور هم به آن اضافه شد و به همین خاطر دیگر نتوانستم همراه گروه سرود بچه های آباده باشم.
دیدار با امام(ره)، یک روز فراموش نشدنی
وقتی خدمت بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی(ره)رسیدیم برایمان خیلی جالب و هیجان انگیز بود.یک احساس خاصی به ما دست داد که نمی توان بیان کرد.
درمحضر امام(ره) که می خواستیم اجرا کنیم یک حس خاص، یک حس جدید در ما بوجود آمد که قابل قیاس با بقیه اجراها نبود. هنوز هم که به یاد آن دیدار می افتم حس و حالتی خاص به من دست می دهد.
چگونگی ضبط سرود مادر
سرود مادر چند ضبط تلویزیونی داشت. برداشت اولیه و اصلی که بیشترهم پخش شد، برداشتی بود که ما صدا را در استودیوی یزد ضبط کردیم و تصویر رادر استودیوی صدا و سیمای مرکزفارس،البته این سرود چند بار دیگر هم در تهران،اصفهان و یزدضبط شد.
یک خاطره جالب
هنگامی که در استودیوی صدا و سیمای فارس صدا پخش می شد و ما تصویر را می گرفتیم یادم می آید تمام عوامل از کارگردان،تصویربردار و … احساساتی شده بودند و گریه می کردند حتی خود آقای توکلی که چندین بار سرود را شنیده بود، او هم گریه می کرد و کلا یک فضای خاصی حکمفرما شده بود.
تک خوان یل شیردل کجاست؟
آقای مهدی نظری دیگر تک خوان گروه سرودو تک خوان سرود یل شیردل، لیسانس موسیقی گرفته و سالهاست در تهران مشغول کار است.
نگاهها به جبهه و جنگ
آن زمان نگاه مردم جور دیگری بود،الان نگاهها خیلی فرق کرده،مثلا نگرشی که سابقا نسبت به جنگ و جبهه و شهادت بود شاید نگاه متفاوت ترو عمیق تری بود. الان به نظرم نگاهها به این قضیه سطحی شده و فقط به یک یادآوری از شهدا و جنگ بسنده می شود. به بیانی دیگر فقط دوست داریم اسم آن زمانها رابیاوریم، دوست نداریم مانند آن دوران زندگی کنیم.
 




:: برچسب‌ها: سرود .بابا برام قصه بگو .سرود آباده .یل شیردل ,
ن : علی رضا کریمی
ت : سه شنبه 22 تیر 1395

ادبیات داستان نویسی ایران در دهه های اخیر، و به طور مشخص در سال های پس از پیروزی انقلاب بهمن ،۱۳۵۷ به دوران شكوفایی خویش گام نهاده است. 
در این سال ها داستان نویسان بزرگ و برجسته ای برای نخستین بار خود را در ادبیات رو به رشد كشورمان مطرح كردند و با قدرت قلم و دیدگاهی تازه به نگارش آثاری كاملاً متفاوت و برجسته - خاصه در دو نوع ارزشمند و پراهمیت رمان و داستان كوتاه- پرداختند. نویسندگان جوانی كه توانستند از آفاق تازه و دیگرگونه ای كه رویدادهای گونه گون، شگرف و شگفت انگیز به حاصل آمده از پیروزی انقلاب در معرض نگاه جسور و تیزبین آنان قرار داده بود، به نیكی سود برند و جریان راكد داستان نویسی ایران را از خمودگی و ابتذال دوران پیشین دور كنند. زیستن در شرایط تازه، طبیعتاً دیدگاه های تازه ای را می طلبید و خوشبختانه داستان نویسان جوان ایرانی از چنین دیدگاه های تازه و جسارت آمیزی برخوردار شده بودند. در حقیقت، این انقلاب بود كه دیدگاه های جدید را به نویسندگان نسل خود ارزانی داشته بود.
انقلاب و وقایع فراوان و حیرت انگیز آن، به علاوه، درون مایه های بدیعی را نیز پدید آورده و ...



:: برچسب‌ها: تاثیر جنگ تحمیلی برادبیات داستان نویسی , داستان دفاع مقدس , داستان نویسی ایران ,
ن : علی رضا کریمی
ت : جمعه 18 مرداد 1392
ن : علی رضا کریمی
ت : دوشنبه 31 تیر 1392

+ نوشته شده توسط حافظ هفت در دوشنبه سوم مهر 1391 و ساعت 6:51 بعد از ظهر | 3 نظر
گفتگو با اكبر صحرایی نویسنده دفاع مقدس
اگر از شاه دوبی بنویسم روشنفكر حساب می‌شوم!/ ادبیات دفاع مقدس زیرمجموعه ادبیات جنگ نیست/ بعضی‌ نویسنده‌ها بخاطر روحیه لیبرالی از اصطكاك فراری‌اند

گروه فرهنگی: متولد 1339 است ولی اولین كتابش در سال 78 روانه بازار شده است. از این نظر میتوان گفت كمی دیر به جرگه نویسندگان رسمی وارد شده است و البته حالا كه كتابهایی مثل تپه جاویدی یا حافظ هفت را میخوانیم، از این بابت تاسف می خوریم. البته او در فاصله پایان جنگ تا چاپ اولین كتابش به خاطره نویسی درباره دفاع مقدس و چاپ آنها در نشریات مشغول بوده است. صحرایی چندین جایزه ادبی را برای كتابهایش بدست آورده و از همه مهمتر كتاب طنزش با عنوان خمپاره خواب آلود توانسته دل مخاطبان را بدست آورد. انتشار حافظ هفت و تپه جاویدی بهانه خوبی بود تا به مناسبت هفته دفاع مقدس سراغ این نویسنده شیرازی برویم و با او گفتگو كنیم.

در ابتدا مختصری در باره خودتان صحبت کنید که نویسندگی را کی و با چه انگیزه‌ای شروع کردید؟

نوشتن را در جنگ آغاز کردم. در سن نوجوانی و جوانی که به جبهه اعزام شدیم، درگیر دفاع بودیم و بعد از یکی دو سال من خاطره نوشتن را شروع کردم.

اولین بار در چه سنی و چه سالی اعزام شدید؟

تقریباً 17 ساله بودم که وارد جنگ شدم. اواخر 59 و ابتدای 60 بود. بعد هم به تناوب و در مقاطع مختلف به جبهه رفتم و جمعاً سه سال و اندی به شکل مستقیم و بقیه‌اش را هم به صورت غیرمستقیم شرکت داشتم. در جبهه دست به قلم شدم و خاطرات خودم و بچه‌ها را می‌نوشتم. 

خاطرات را به چه انگیزه‌ای می‌نوشتید، از همان موقع قصدتان انتشار آنها بود؟

دفتر ستاد تبلیغات جنگ دفترچه‌هایی را بین رزمنده‌ها پخش می‌کرد تا ...




:: برچسب‌ها: مصاحبه رجا نیوز با اکبر صحرایی 2مهر91 , مجموعه داستان «1009» , داستان جنگ»کتاب «کاش بزرگ‌تر بودم»داستان «خمپاره خواب‌آلود» , «حافظ هفت» , مرتضی جاوید اشلو ,
ن : علی رضا کریمی
ت : جمعه 31 خرداد 1392

http://img.tebyan.net/big/1388/08/20120422922423418420520069272551592403114092.jpg


گاهی در جبهه های دفاع از حق در برابر باطل به تابلو نوشته ها، سنگرنوشته ها و لباس نوشته هایی برخورد می کردیم که در بردارنده نوعی طنز و شوخی بود. در این جا گوشه هایی از این تابلو نوشته ها را که بیانگر روحیه رزمندگان سرافراز اسلام در آن شرایط سخت است را با هم می خوانیم:

 

1- لبخند بزن دلاور. چرا اخم؟!!

2- لطفا سرزده وارد نشوید (همسنگران بی سنگر) (سنگر نوشته است و خطابش موشها و سایر حیوانات و حشرات موذی هستند که وقت و بی وقت در سنگر تردد می کردند.)

3- مادرم گفته ترکش نباید وارد شکمت شود لطفا اطاعت کنید.

4- مسافر بغداد (خمپاره نوشته شده قبل از شلیک)

5- معرفت آهنینت را حفظ کن و ...




:: برچسب‌ها: تابلونوشته های جنگ , طنزدفاع مقدس ,
ن : علی رضا کریمی
ت : چهارشنبه 11 اردیبهشت 1392

منابع : فصلنامه شاهد اندیشه

بررسی اجمالی آثار، حاكی از این موضوع است كه متأسفانه اغلب نویسندگان در نشان دادن مقوله خاص «شهود» عاجز ماندهاند. این مقاله سعی دارد در حد وسیع به دلایل ناتوانی نویسنده در ارایه اثر دراماتیك با مقوله «شهود» بپردازد. آیا هیچ اثر دراماتیكی در باب شهود در تاریخ نمایشنامه نویسی ایران وجهان خلق نشده كه امروزه به عنوان نمونه، مدل یا الگو قرار گیرد؟ خوشبختانه نمونه هایی هر چند نادر اما موجودند. در نمایشنامه هملت، مشهورترین اثر «ویلیام شكسپیر» درام نویس مطرح تاریخ ادبیات دراماتیك، مسئله شهود نمایان شده و نمایشنامه با رؤیت «روح یك شاه مرده» توسط هملت آغاز میشود. 

عاطفه حسینی متولد 1351 است. او مدرك كارشناسی ادبیات نمایشی از دانشگاه تهران(1377) و كارشناسی ارشد كارگردانی و بازیگری از دانشگاه تربیت(1380) دارد. از سوابق علمی، پژوهشی و اجرایی او می توان به موارد زیر اشاره كرد: سابقه اجرایی: كارشناس واحد نمایش حوزه هنری غرب استان تهران از 1385 تا 1388 مدیر عامل موسسه فرهنگی هنری راهیان سما از سال 1383 تا 1388 عضو شورای بسیج وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از 1385 تا 1388 جوایز و سوابق بازیگری: تندیس و جایزه اول بازیگری زن از اولین جشنواره تئاتر ایثار برای نمایش «چشم های عیسی» 1385 جایزه دوم بازیگری زن از ششمین جشنواره تئاتر دفاع مقدس برای نمایش «تركش» 1377 جایزه بهترین بازیگری زن از هفتمین جشنواره تئاتر دفاع مقدس برای تله تئاتر «سقوط سایه ها» به كارگردانی دكتر حامد سقائیان 1378 بازی در نمایش «خانه عروسك» به كارگردانی مهدی سلطانی 1375 بازی در نمایش افسانه به كارگردانی رضا خسرویان 1376 بازی در نمایش «ضحاك» به كارگردانی علی یارزلو 1376 بازی در فیلم داستانی «پروانه و آفتاب» به كارگردانی احمدرضا داوری 1378 نمایشنامه: تركش، نشر عابد 1383، چشم های عیسی 1384، بی بی بانو 1385، بازی هفت 138، مهر قلبی 1386، بلوتوث باز 1388و...


یكی از منابع ارجاع نویسنده به موضوع دفاع مقدس، خاطرات و ...



:: برچسب‌ها: عاطفه حسینی , خلق شخصیت های ماندگاربررسی مفهوم ایثارگری وتطبیق آن بادرام معاصردر آثار نمایشنامه , نمایش افسانه به كارگردانی رضا خسرویان ,
ن : علی رضا کریمی
ت : چهارشنبه 11 اردیبهشت 1392
 

 


 
صفحات
نویسندگان
آرشیو مطالب
برچسب ها
امكانات جانبی