تبلیغات
مجله پایداری سرو سرخ ((کانون دانش آموختگان ادبیات پایداری فارس)) - سوژه های بکر برای داستان های جنگ
مکان تبلیغات متنی شما
درباره ما
آخرین مطالب
لینکستان
آمار سایت
 
مکان تبلیغات شما مکان تبلیغات شما Create your flash banner online in 5 step

سوژه های بکر برای داستان های جنگ

نقش فرزندان شهید در آفرینش ادبیات کودک و نوجوان با نگاهی به کتاب «اسلحه سری»

معرفی کتاب :

 کتاب "اسلحه سری"که ترجمه آن را مجید عمیق انجام داده، درباره مقاومت مردم دانمارک در برابر اشغالگران نازی است. "اسلحه سری" تولید دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه هنری واحد کودک و نوجوان است و چاپ اول آن سال 77 منتشر شده .

نازی ها

 این کتاب نوشته الیوت آرنولد درباره جنگ جهانی دوم در کشور دانمارک است و داستان کتاب درباره یک خانواده است که در زیرزمین منزلشان به جمع آوری دقیق اخبار و اسناد و چاپ و انتشار این اخبار به صورت خبرنامه می پردازند و به این وسیله مردم را از دسیسه‌ ها و نقشه های شوم اشغالگران نازی با خبر کرده و به مقابله با تبلیغات و شایعه پراکنی آلمان ها می پردازند.

در واقع این کتاب الگو و نمادی از مردم دانمارک است که در مقابل اشغالگران نازی به مقاومت روی آورده و با تشکیل گروه مقاومت زیرزمینی از کشور خود دفاع کرده‌اند.

 

مقدمه :

تصور غلطی است اگر بخواهیم جنگ و امنیت را با مطرح کردن موضوعات خرد به ذهن بچه ها پیوند دهیم. در ادبیات جنگ کودک و نوجوان به مطرح ساختن موضوعات به ظاهر پیش پا افتاده در چشم بزرگسالان برای محور قرار دادن داستان نیازی نیست. می توان با زبانی ساده تر از داستان های عامیانه موضوع و ماجرایی که درک و فهمش برای کودک و نوجوان پیچیده به نظر می آید پیش کشید و آنها را از چند و چون واقعیت های جنگ آگاه کرد.

  «اسلحه سری» عنوان کتابی است که در سال گذشته از سوی انتشارات سوره مهر به چاپ دوم رسید. داستان از جایی شروع می شودکه «پیتر» برای برداشتن کفش های ورزشی اش به زیرزمین خانه شان می رود و پدر و مادر خود را بر سر دستگاه تکثیر می بیند. «لارس آندرسن» و «لیزا» پدر و مادر پیتر مشغول تهیه روزنامه های زیرزمینی هستند که در آنها اخبار واقعی جنگ انعکاس می یابد. پیتر که شخصیت محوری کتاب است و داستان از زاویه دید او روایت می شود از همان اول خود را با موضوع خبررسانی در کشورش روبه رو می بیند. وقتی از پدر ومادرش دلایل چاپ روزنامه زیرزمینی را می شنود احساس بزرگ بودن به او دست می دهد و می فهمد پا به میدانی فراخ نهاده است. پس از گفت وگویی که میان او و خانواده اش در می گیرد پدرش از او می خواهد تا در بسته بندی روزنامه ها به او کمک کند.

 

 گذری بر داستان :

 آدولف هیتلر به مردم دانمارک از ماه مه سال 1940 برای مدت طولانی فرجه می دهد تا اگر آنها جزئی از قلمرو خاک اروپایی او شوند کاری به کارشان نداشته باشد. اما در اواخر سپتامبر سال 1943 میلادی هیتلر می فهمد که مردم دانمارک همچنان با او و اشغال کشورشان مخالف هستند و به سربازانش دستور می دهد تا با مردم این کشور بد رفتاری کنند. نازی ها دسته دسته مردم را دستگیر می کردند و به اردوگاه های کارهای اجباری می فرستادند. مردم دانمارک نیز در مقابل این رفتار غیرانسانی آلمانی ها مقاومت کردند و تصمیم گرفتند که «نیروی مقاومت دانمارک» را تشکیل دهند. گشتاپو در خیابان های کپنهاگ گشت می زد و سعی داشت تا همه چیز را به تسلط خود درآورد. در این میان کار افرادی مثل پدر پیتر در چارچوب تشکیلات سیاسی زیرزمینی دانمارک تعریف می شد. آنها به مانند یک ارتش منظم تابع یک سری قوانین و اصول مشخص بودند. بنابراین خبررسانی در چنین فضایی برای مردم دانمارک به نوعی به مبارزه بدون سلاح بدل شد یا شاید همین نوع مبارزه خود «اسلحه ای سری» در دست مردم دانمارک بود. خانواده پیتر در شهر اسنیکر واقع در ساحل غربی سی لند زندگی می کردند.

در داستان های جنگی ای که برای کودک و نوجوان در غرب تولید می شود چهره ای بذله گو و خوش طبع از کشیش ترسیم می شود. آنها از ابتدا به فرزندان شان می فهمانند که اعتقادات دینی صرفاً محدود به آداب خشک کلیسا نیست.

 در ادامه داستان سرگرد گروبر اسکار جنس را با یک تفنگ اتوماتیک می کشد و پیتر نیز شاهد این صحنه است. در دل داستان پیتر وقتی خود را با کارهایی که برای خبررسانی جنگ انجام می شود درگیر می بیند بر زندگی اشخاصی مثل خانم کچ نیز تامل دارد. زنی که وقتی با او درباره اخبار واقعی جنگ صحبت می شود، می ترسد و فکر می کند به دلیل این که حرف هایی را می شنود گناهکار است و ماموران گشتاپو می توانند او را سین جیم کنند. «کچ» البته زنی وطن پرست است و از همین رو ترس او باعث لو رفتن اطلاعات جنگ نخواهد شد. در فصل دوازدهم، مسئولیت های پیتر سنگین تر می شود. او حالادر غیاب پدرش و همچنین مادرش که به دلیل مشکل تنفسی در بیمارستان بستری هستند باید بسته های روزنامه های چاپ شده را به «آنا» در کپنهاگ برساند. اما ماموران «گشتاپو» به محض دیدن توزیع روزنامه های جنگ آنا را دستگیر می کنند و به دنبال پیتر تا پارک تیولی می روند. پیتر حالادیگر قلبش تند تند نمی زند و این را هم نمی داند که آیا این در اثر شجاعتی است که به دست آورده یا این که هوا سرد است. پیتر به خانه باز می گردد اما پدرش به خاطر این اتفاق هیچ گاه او را شماتت نمی کند. در ادامه داستان «اسلحه سری» پیتر مردی را در خانه شان می بیند که صورتش جراحت های سنگین برداشته. او از زندان فرار کرده و طی مدت زندان فقط با یازده دانه شن خود را مشغول کرده تا بتواند کنترلش را بر مغز خود حفظ کند. کشیش هولم که در خانه آندرسن به سر می برد برکارهای مرد غریبه پیش از رفتن به زندان خرده می گیرد و نویسنده چهره ای شوخ طبع و بذله گو از او به خواننده ارائه می دهد. مرد غریبه در ازای دریافت نهصد کرون از گشتاپو قول همکاری به آنها می دهد و این پول را در راه چاپ روزنامه خرج می کند. سپس رسید دریافت پول از گشتاپو را در روزنامه به چاپ می رساند تا اسباب مسرت مردم دانمارک را فراهم کند. پس از این ماجراها آقای لارس می خواهد با جعل یک خبر مبنی بر مهربانی و رئوف بودن دل شخصیت سرگرد گروبر اسباب انتقال او را به جایی دیگر فراهم کند. در این بین پدر پیتر دستگیر می شود و سپس توسط افراد گروبر در زندان به شکل مشکوکی به قتل می رسد. پیتر و مادرش چند روزی را در کلیسا، بیمارستان و دیگر نقاط شهر سپری می کنند تا این که خانه شان منفجر می شود اما دست از انتشار نسخه آخر روزنامه بر نمی دارند. گروبر با تلفن ارتش به کپنهاگ فرا خوانده می شود و دیگر کارش ساخته است. در آخر داستان کشیش هولم درصدد فرستادن پیتر و مادرش به سوئد و در نقطه ای امن است. ساحل توفانی می شود و آنها به سمت دهکده ماهیگیری روانه می شوند.

 

 و حال ؛ خبررسانی جنگ ما :

سوژه های بکر برای داستان های جنگ

 دفاع هشت ساله ایران در همین بعد خبر رسانی سویه های گسترده تری داشت. گرچه روزنامه های فارسی زبان در داخل کشور اخبار جنگ ایران را منعکس می کردند اما دنیا به گونه ای سعی در خنثی کردن این اخبار داشت. در کشوری مثل دانمارک اما وضع فرق داشت. موانع اطلاع رسانی از خاک کشور آغاز می شد و با این وجود آنها مثل ما حرکت خود را جهانی می دانستند: «لارس آندرسن و دیگر گروه های ناشران زیرزمینی بودند که با شور و شوق فراوان این خبرها را نه تنها به مردم دانمارک می رساندند بلکه برای تمام جهانیان منتشر می کردند.»

 طنز در داستان های دفاع مقدس :

 طنز در داستان های جنگی ما فاصله عرضی زیادی با شهامت و شجاعت دلاوران ایرانی داشت. شاید به این دلیل که آنقدر روحیه شجاعت و شهامت در دفاع از خاک ایران واضح و روشن بود که طنز جنگ در جایی دیگر رشد کرد. نویسنده دانمارکی «اسلحه سری» با احمق نشان دادن ماموران گشتاپو و داستانی کردن خطاهای آنها به گونه ای طنز دست می یابد و آنها را دست می اندازد. نویسنده در کنار این طنز می خواهد شهامت و شجاعت مردم دانمارک را مطرح کند. داستان نویس دانمارکی با اینکه از فضایی محدود برای خلاقیتش برخوردار است، آن را وارسی می کند و در قالب داستان به بیانش می پردازد.

 «آرنولد» از واقعیت های موجود سود می جوید تا در ارائه تصویر نهایی جنگ موفق باشد. او از مادر پیتر می نویسد و از زنی در جنگ سخن می گوید که از خیلی چیزها وحشت دارد. از مار، رعد و برق، امواج دریا و یا وقتی کرمی سر قلاب ماهیگیری می بیند حالش بد می شود. جان دادن یک ماهی او را به وحشت می اندازد اما همو درگیر مبارزه سیاسی با آلمان ها شده است.

شکنجه و قتل در داستان های جنگی :

 در ادبیات کودک و نوجوان جنگ ، گاه حساسیت های بیش از حد نویسنده به مانعی بر سر آفرینش اثر تبدیل می شود. لازم نیست در تمام موارد این حساسیت های بیش از اندازه را در داستان ها و شعرهایی که برای کودک و نوجوان خلق می شود لحاظ کرد. با شناخت درست مخاطب می توان حوادثی مطرح شود که جذابیتش برای بچه ها محفوظ بماند. در «اسلحه سری» سرگرد گروبر به طرز وحشیانه ای «اسکار جنسون» رئیس هتل را می کشد. اما خلق فضای به قتل رسیدن رئیس هتل به گونه ای است که روحیه بچه ها تخریب نمی شود. وقتی او جان خود را از دست می دهد مخاطب ملموس تر از قبل با مفهوم حفظ و حراست از سرزمینش آشنا می شود. حتی مرد غریبه ای که صورتش با شکنجه جراحت سنگین برداشته وارد داستان می شود. مطرح شدن این موضوع با تکنیک های ساده داستانی لطیف تر می شود.

طنز در داستان های جنگی ما فاصله عرضی زیادی با شهامت و شجاعت دلاوران ایرانی داشت. شاید به این دلیل که آنقدر روحیه شجاعت و شهامت در دفاع از خاک ایران واضح و روشن بود که طنز جنگ در جایی دیگر رشد کرد.

 تبلیغ کلیسا در آثار جنگ :

 در غرب تبلیغ کلیسا هنوز پس از اینکه خرده فرهنگ های بسیاری در چنین کشورهایی مثل دانمارک دیده می شود، در آثار هنری و تولیدات فرهنگی شان به چشم می خورد. این در حالی است که آنها به طور مستقیم به تبلیغ نمی پردازند و پس از گذشت قرن ها از زندگی شهری و صنعتی مسیح را با تقدس بیشتری به مردمانشان معرفی می کنند. اما در آثار جنگی فارسی زبان اگر بخواهیم از فرهنگ دینی مان استفاده کنیم به گونه ای است که خیلی سر راست داستان با این مضامین کلان شروع می شود. این امر علاوه بر اینکه داستان ها را در چشم مخاطب و در اولین قدم شبیه به هم نشان می دهد حاکی از ضعف نویسنده اش است. این در حالی است که مردم در همه جای دنیا باورهای دینی و جملات فلسفی را بدان سبب می پذیرند که همراه با آنها چیزهای تازه تر می شنوند و باورهای جدید دینی را صرفاً به دلیل اعتقادهای اندک قبلی خود نیست که نمی پذیرند. در داستان های جنگی ای که برای کودک و نوجوان در غرب تولید می شود چهره ای بذله گو و خوش طبع از کشیش ترسیم می شود. آنها از ابتدا به فرزندان شان می فهمانند که اعتقادات دینی صرفاً محدود به آداب خشک کلیسا نیست و با این شیوه ذهن کودک خود را با واقعیت های کشورشان آشنا می کنند.

 ضعف دشمن در داستان های جنگی ما خصوصاً کودک و نوجوان بیش از حد به طور احساسی بیان شده است. این در حالی است که با شناختی به اندازه از روحیه عراقی ها می توان از این کار به سادگی عبور کرد. شناختی به حد و قد داستان از خصلت های مردمی که در ادبیات جنگ به عنوان دشمن معرفی می شوند کار عجز و ناتوانی را از سوی آنها به واقعیت تبدیل خواهد کرد. در کنار این توصیف ها شاید در جایی حتی لازم باشد از هوش و ذکاوت دشمن نیز تعریف کرد. در غیر این صورت نمی توان از حماقت آنها سخن گفت. اینها مواردی است که در «اسلحه سری» نویسنده با سربلندی از پس شان برآمده است.

منبع:سایت تبیان

 
صفحات
نویسندگان
آرشیو مطالب
برچسب ها
امكانات جانبی