تبلیغات
مجله پایداری سرو سرخ ((کانون دانش آموختگان ادبیات پایداری فارس)) - گفت‌وگو با اکبر صحرایی برگزیده کتاب سال غنی‌پور:
مکان تبلیغات متنی شما
درباره ما
آخرین مطالب
لینکستان
آمار سایت
 
مکان تبلیغات شما مکان تبلیغات شما Create your flash banner online in 5 step
                     گفت‌وگو با اکبر صحرایی برگزیده کتاب سال غنی‌پور:
برای کتاب «تپه جاویدی و راز اشلو» می‌خواستند مرا به دادسرا بکشند!
خبرگزاری فارس: اکبر صحرایی گفت: زمانی که در حال نوشتن بخشی از کتاب بودم پیامکی با موضوع تهدید دریافت کردم که در صورت انتشار این کتاب مرا به دادسرا احضار خواهند کرد. حتی کسانی بودند که به دلیل نبود اسمشان در کتاب موانعی برای چاپ کتاب ایجاد کرده بودند.
خبرگزاری فارس: برای کتاب «تپه جاویدی و راز اشلو» می‌خواستند مرا به دادسرا بکشند!

یشنهاد یکی از دوستان برای خواندن کتاب «تپه جاویدی و راز اشلو» بهانه‌ای شد برای گفتگو با اکبر صحرایی. وقتی از نیت من برای مصاحبه در مورد کتابش آگاه شد، سریعا پرسید «شما کتاب را خواندید؟» وقتی از خوانده شدن کتابش مطمئن شد رفتیم سر مصاحبه. مثل اینکه آقای صحرایی از خبرنگار جماعت که معمولا کتاب نمی‌خوانند و اغلب وقت‌ها بدون خواندن کتاب می‌روند سر مصاحبه، دل پری داشت.

وقتی حرف‌ها در مورد کتابش کُرک انداخت، شروع کرد از گفتن پیرامون مصائب انتشار این کتاب. باورم نمی‌شد که این کتاب که این قدر خوانش خوب و زبان گیرایی دارد و مخاطب به راحتی می‌تواند با آن ارتباط برقرار کند و به یقین یکی از بهترین کتاب‌هایی است که در مورد یکی از سرداران جنگ تا به امروز نوشته شده، برای چاپ و انتشار مشکل داشته و حتی از سوی افرادی تهدید شده که در صورت انتشار کتاب او را به دادسرا فرا خواهند خواند.

در این میان حتی رئیس یکی از ناشرهای مهم تهران، نمک به زخمش پاشیده بود و از سعید عاکف خواسته بود این کتاب منتشر نشود که انصافا این موضوع بدجوری تو ذوق می‌زد. اکبر صحرایی که دلش تنگش گرفته بود خیلی گفت، اما آخرش هم گفت که برخی‌ها در طی مسیر به او امیدواری می‌دادند که این سختی‌ها به شیرینی تبدیل خواهد شد؛ همان جوری که گفته شده «ان مع العسر یسری». شیرینی این کتاب را خوانندگان به اکبر صحرایی دادند و در طول این یکسال 4 بار چاپ شده و مقدمات آن برای چاپ پنجم کلیک خورده. مصاحبه را از نظر می‌گذرانیم.

آقای صحرایی، به عنوان اولین سوال، انگیزه شما از پرداختن به خاطرات مرتضی جاویدی یا همان اشلو چه بود؟ چه شد که به سمت نوشتن و جمع آوری خاطرات این شهید رفتید؟

من از خیلی وقت پیش بدنبال این بودم که به خاطرات یکی از سرداران شهید استان فارس بپردازم. استان فارس نزدیک به چهارده هزار و اندی شهید محجوب دارد که چندان مورد توجه قرار نگرفته‌اند. در قضیه دفاع مقدس خیلی از سردارها هستند که اگر روی آنها کار شود و به مردم معرفی شوند در حد و اندازه اشلو هستند، هرچند که معتقدم شهید بالا و پایین ندارد. اعتقاد دارم که در هر استانی شهدای بزرگی وجود دارند اما در حوزه شناخت شهدا خوب عمل نکرده‌ایم. لذا من ذهنم این بود که برای نمونه یکی از شهدا را که نه تنها متعلق به شیراز و حتی شهرستان فسا، بلکه شهیدی که از یک روستا به پا خاسته را به عنوان یک الگو مطرح کنم تا نسل جوان و خوانندگان به خوبی بتوانند با آن ارتباط برقرار کنند. همچنین الگویی باشد برای نویسندگان جوانی که این روزها موضوعات بسیار پیش پا افتاده‌ای چون قتل در خانواده یا سقوط اتوبوس و.... را برای نوشتن انتخاب می‌کنند.

از طرف دیگر کار به سفارش بنیاد حفظ آثار و ارزش های دفاع مقدس فارس انجام شد. این بنیاد مجری این طرح بود اما من این شرط را در ابتدا گذاشتم که ناشر را خودم انتخاب کنم زیرا می دانستم ناشرهای دولتی در توزیع عملکرد خوبی ندارند.

آیا پیش از انتشار «تپه جاویدی و راز اشلو» کتاب دیگری در مورد شهید مرتضی جاویدی منتشر شده بود؟

بله. کتاب خاطرات شفاهی مجموعه سرداران شهید پیش از این در مجموعه‌ای به 40 تن از سرداران شهید دفاع مقدس پرداخته و در آن به ذکر خاطرات آنها از زبان افراد خانواده اقدام کرده بود. یکی از این کتاب‌ها که حجمی در حدود 100 صفحه داشت به خاطرات شهید جاویدی اختصاص داشت اما متاسفانه این کتاب به دلیل زبان سنگین و نثر سخت در چاپ اول باقی ماند زیرا مخاطب نتوانست با این کتاب ارتباط برقرار کند.

  برای نوشتن این اثر به چه منابعی رجوع کردید و کلا جمع‌آوری و نوشتن این خاطرات که امروز در قالب این کتاب در دسترس هستند، چه میزان زمان برد؟

برای نوشتن این کتاب در ابتدای امر یک سری مصاحبه‌های پیاده شده بر روی کاغذ در دست داشتم. مثلا هزینه‌ای انجام شده و بود و یکی از خبرنگاران از شیراز به تهران رفته بود و با محسن رضایی مصاحبه‌ای انجام داده بود که متن آن فقط در حد دو صفحه بود. در این مصاحبه‌ها به طور مختصر و مبهم به اشلو اشاره شده بود اما وارد جزئیات نشده بودند. منبع دیگر من در نوشتن این کتاب رجوع به خانواده و آشنایان بود که از طریق آنها توانستم به فضا سازی و توصیفات دست پیدا کنم.

این پروسه در کل نزدیک به دو سال زمان برد. کتاب پس از یکسال و نیم پایان یافت و من این کتاب را برای انتشار به آقای عاکف در انتشارات ملک اعظم دادم. آقای عاکف با خواندن این کتاب شخصا شیفته این اثر شد ولی از آنجایی که مجری طرح بنیاد حفظ ارزش‌های دفاع مقدس استان فارس بود، آقای عاکف عنوان کرد که بایستی کلیه حقوق این اثر را برای انتشار در دست داشته باشم. این اثر ابتدا در 400 صفحه نوشته شده بود اما با پیشنهاد آقای عاکف 15 روای دیگر به اثر اضافه شدند و حجم کتاب به 550 صفحه رسید. پس از پایان کتاب نزدیک به 40 راوی در کتاب وجود داشتند که به روایت زندگی شهید جاویدی می‌پرداختند.

  شما برای نوشتن این کتاب تلاش فراوانی کرده‌اید تا داستان را صرفا از زبان دانای کل روایت نکنید و راویان متفاوتی را برای جلو بردن داستان انتخاب کرده‌اید به طوری که اشخاصی چون محسن رضایی نیز به عنوان راوی در این کتاب به روایت می‌پردازند. شما از ابتدا تصمیم داشتید که داستان را این گونه روایت کنید یا در طول نوشتن داستان به این شکل و فرم دست پیدا کردید؟

من از ابتدا به دنبال این طرح بودم تا داستان را از زبان شخصیت‌های مختلف نقل کنم. به مانند ساختن ساختمانی که با نقشه قبلی دست به ساخت آن می‌زنیم و از کیفیت کار خود و نقشه ساختمان آگاه هستیم، با طرح و برنامه به سراغ این گونه روایت کردن رفتم. به طور کلی معتقدم که قبل از شروع به نوشتن باید فرم و شکلی از کار را در ذهن داشته باشم و به سپس به آن بپردازم؛  هرچند ممکن است تا پایان به آن وفادار نباشم و یا تغییراتی در فرم و شکل روایت ایجاد کنم.

باید توجه کنیم که این اثر جان مایه پردازش بیش از این را داشت. بسیاری از موضوعات در این کتاب این قابلیت را داشتند که در مورد آنها قلم فرسایی بیشتری شود. شخصیت و زندگی بسیاری از این شهدا می‌توانست با فلش بک به گذشته، وسعت بیشتری  پیدا کند و در چند صفحه خلاصه نشوند. حتی موضوع جنگ و درگیری‌ها، کشتن نیروهای بعثی، زخمی شدن‌ها بچه ها در جنگ و .... نیز محل پرداخت بسیاری داشتند.

معتقد بودم برای اینکه کار از ماندگاری بیشتری برخوردار شود باید فرم مناسبی هم پیدا کند و فرم متفاوتی از دیگر کتاب‌هایی که در این زمینه نوشته شده‌اند، داشته باشد. اکثر آثار ما در حوزه ادبیات دفاع مقدس مانند کتاب‌های «دا»، «بابانظر» و .... از روایت‌هایی تشکیل شده‌اند که از زبان یک نفر بیان می‌شوند و این روایت‌ها غالبا یا سوم شخص یا اول شخص هستند. از سوی دیگر بسیاری از این کتاب‌ها حاصل مصاحبه‌هایی است که توسط فردی بر روی کاغذ پیاده می‌شوند و چندان به عناصر داستانی در آنها توجه نمی‌شود. در «تپه جاویدی و راز اشلو» اگر چه زبان روایت در بیشتر مواقع اول شخص است اما روای داستان به یک نفر محدود نیست و 40 نفر به روایت داستان زندگی مرتضی جاویدی در برهه‌های متفاوت می‌پردازند.

البته این کار مشکلات خاص خود را هم داشت. زمانی که شما داستان را از دیدگاه یک شخص جلو می‌برید برای مثال یک فرد 30 ساله، تمام متن شما بر اساس لحن و زبان آن جوان سی ساله پیش می‌رود و شکل می‌گیرد. اما هنگامی که شما قصد دارید داستان خود را از زبان 5 نفر روایت کنید باید تلاش کنید تا به هنگام بیان کلمات با توجه به ویژگی این شخصیت‌ها، زبان راویان خود را تغییر دهید که این امر نویسنده را با مشکل مواجه می‌کند.

  آقای صحرایی، شما برای پروراندن شخصیت‌ها و روایت داستان خود تا چه اندازه به اسناد و مدارک رجوع کردید و تا چه میزان از تخیل خود بهره گرفتید؟ مثال خاصی در این مورد دارید؟

به نکته خوبی اشاره کردید. اصل روایت‌هایی که به شهید مربوط می‌شود مانند تاریخ تولد، محل تولد و .... بخشی است که مستقیما از اسناد ذکر شده‌اند. اما قسمت‌هایی نیز بودند که صرفا چند خط بیشتر نبودند اما من به پرداخت بیشتر آنها کمک کردم. برای مثال در فصل‌های اولیه کتاب داستانی در مورد دستگیر شدن شهید مرتضی جاویدی و کتک خوردن او در زندان به دلیل پخش عکس امام در روستا روایت می‌شود.  اصل این داستان را شخصی در مصاحبه خود در چند خط به من توضیح داد. در روایت این شخص همسر رئیس پاسگاه، معاون او، کودکان او، مردمی که پاسگاه را فتح می‌کنند و ...وجود نداشتند اما من با کمک گرفتن از عناصر داستانی و پرداختن به آنها توانستم نزدیک به 18-17 صفحه از کتاب را به این روایت اختصاص بدهم.

این تنها یک نمونه کوچک بود. در بسیاری از موارد کلیتی که گفته می‌شود مستند است اما داستانی شدن و شاخ و برگ دادن به آن، پرداخت بیشتر شخصیت‌ها، ایجاد شخصیت‌های فرعی و... به مدد عناصر داستانی ایجاد شده‌اند. این امر موجب شد که بیش از 50 در صد از این کتاب با استفاده از این شیوه و کمک گرفتن از عناصر داستانی نوشته شود. البته باید توجه داشت که این امر موجب به تحریف و احیانا قلب واقعه نشده است. از سوی دیگر من تلاش نکردم تا به طور مستقیم به دفاع از مرتضی جاویدی و نوشتن پیرامون محاسن او بپردازم، بلکه این راویان متفاوت بودند که دست به این کار می‌زدند.

  شما در کنار روایت داستان زندگی مرتضی جاویدی تلاش زیادی هم داشته‌اید تا تصویری از زنان جنگ را ترسیم کنید؟ کمی در خصوص این بخش از روایت خود که نزدیک به 20 درصد از فضای کتاب شما را در بر می‌گیرد صحبت می‌کنید؟

البته شما دست روی جای بسیار مهمی گذاشتید. این بخش از کتاب می‌توانست به طور مجزا به شرایط خانم‌ها در طول هشت سال دفاع مقدس بپردازد. سابق بر این در کتاب‌ها بیشتر به زنان به عنوان کسانی در پشت جبهه‌ها و مشغول در خانه‌ها اشاره می‌شد. اما اینجا می‌بینیم که زنان در چند کیلومتری خطوط جنگ در داخل هتلی چشم به راه مردان خود هستند و به تعقیب اخبار می‌پردازند و بازگشت آنها را انتظار می‌کشند.  این روایت زنانه به نظر من نیاز به پرداخت زیاد داشت و برای زن‌های ما که در این روزها چندان با مفهوم سختی آشنا نیستند، بسیار خواندنی است. همچنین در این کتاب تلاش شده احساسات و عواطف آنها در پشت جبهه‌ها، لحظه‌شماری آنها در اتاق‌های هتل، احساسات آنها برای خبر گرفتن بعد از پایان عملیات، مطرح شدن گزینه‌هایی چون شهادت، اسارت، مجروح یا مفقود الاثر و .... به خوبی تصویر شوند و آن فضای تعلیق، دلهره و اضطراب بازسازی شود. این بخش از روایت را من به عمد مطرح کردم تا از این طریق از فضای جنگ فاصله بگیرم و به شرایط و زندگی روزمره مردم در طول جنگ نیز بپردازم.

از سوی دیگر در این کتاب به دنبال این نبودم که هر راوی با بیان روایت خود از داستان محو شود، بلکه تلاش کرده‌ام در شرایط مختلف به سراغ آن راوی برم و از روایت او برای ادامه و جلو بردن داستان استفاده کنم. روایت همسر شهید جاویدی از مرتضی نیز این گونه است و روایت‌های او در فصول مختلف داستان ادامه پیدا کرده‌اند و به صورت یک پازل بدنبال تکمیل تصویر اشلو بوده‌اند.

  یکی از نکاتی که در داستان شما دیده می‌شود، توجه به زبان محلی است برای مثال شما بارها از واژه انگار به جای مثلا استفاده کرده‌اید. از سوی دیگر هر یک از شخصیت‌های داستان زبان روایت داستان خود را پیدا نکرده‌اند و از این لحاظ همسانی‌هایی در زبان شخصیت‌ها دیده می‌شود که نوعی نقیصه محسوب می‌شود. در این خصوص کمی توضیح می‌دهید؟

این اشکال بیشتر به دلیل تعدد شخصیت‌های روایت کننده در داستان است که مشکلاتی را  بوجود آورده است. این نقیصه با فراهم بودن زمان بیشتر قابل حل بود و قطعا در جایگاه این اثر نیز تاثیر مهمی می‌گذاشت. اما با توجه به محدودیت زمانی و فشار کار و مسائل دیگر، تنها توانستم تا این حد به کتاب بپردازم.

  در طول مراحل نوشتن این کتاب و جمع آوری خاطرات، آیا با مشکل خاصی مواجه شدید؟

بله. چون در شهرستان ها نسبت به تهران کمتر به این موضوعات پرداخته می‌شود، چنین مشکلاتی بوجود می‌آید. زیرا فضای فرهنگی به گونه‌ای است که یا کسی کاری انجام نمی‌دهد یا زیر یک نگاه‌ها و نظرات خاصی قرار می‌گیرد و حتی گاهی ادامه کار را با مشکل مواجه می‌کند. بعد از پایان نوشتن، این کتاب برای نظر خواهی به چند تن از اطرافیان شهید جاویدی داده شد تا اگر انتقاداتی دارند رفع شود و آنها پیش از انتشار در جریان مطالب کتاب باشند. اما برخی از آنها از مقام نظردهی و پیشنهاد فراتر رفتند و به دخالت در حوزه نویسندگی پرداختند. اگر بنا بر این می‌شد که این دخالت‌ها در کتاب اعمال شوند دیگر این کتاب به این شکل در نمی‌آمد. برای مثال به من گفته می‌شد که چرا فلان شخصیت کتاب را در حال کشیدن سیگار تصویر کرده‌ای، یا از زبان فلان کس به روایت داستان پرداختی چون او در حال حاضر شرایط خوبی ندارد.

پس از اینکه من کتاب را به آقای عاکف تحویل دادم هر روز به ایشان تلفن می‌کردند و از او می‌خواستند تا این کتاب را منتشر نکند زیرا در غیر این صورت آنها شکایت خواهند کرد. این حاشیه‌ها به اندازه‌ای شده بود که یکی از سرداران استان فارس با من تماس گرفت و خواستار توضیح پیرامون کتاب شد. حتی زمانی که در حال نوشتن بخشی از کتاب بودم پیامکی با موضوع تهدید دریافت کردم که در صورت انتشار این کتاب مرا به دادسرا احضار خواهند کرد. حتی کسانی بودند که به دلیل نبود اسمشان در کتاب موانعی برای چاپ کتاب ایجاد کرده بودند. البته در کنار این افراد، کسانی هم بودند که عنوان می‌کردند به رغم این مرارت‌ها نتیجه کار خوب خواهد شد و به من دلگرمی می‌دادند.

در نمایشگاه کتاب سال گذشته که این کتاب عرضه شد و یک چاپ از کتاب در آنجا به فروش رفت، شخصی به سراغ آقای عاکف آمده بود و می‌خواست تمامی نسخه‌های کتاب را بگیرد و آنها را بسوزاند. وقتی با این فرد تماس گرفتم و گفتم مشکل کتاب من چیست، چند موضوع را مطرح کرد و عنوان کرد که در کتاب من ذکر شده‌اند. من به او گفتم این قبیل سخنان در کتاب من نیست و نام کتاب و نویسنده‌ای که این سخنان را در کتابش آورده بود را به او گفتم و او تازه متوجه اشتباه خود شد و از من معذرت خواهی کرد.

این موارد موجب شد تا بارها تصمیم به کنار گذاشتن کار بگیرم. البته بسیاری از این گونه انتقادات و نظرات بدون خواندن کتاب و صرفا از روی نظرات دیگران عنوان می‌شدند، اما با چاپ کتاب و توزیع آن آتش تهیه و حجم پاتک‌ها کاهش پیدا کردند. حاشیه‌های این رمان قابلیت تبدیل شدن به یک رمان مجزا را داشت اما نکته‌ای که وجود داشت این موارد موجب شدند تا دوستان نویسنده من عنوان کنند که هرگز به سراغ این نوع روایت نخواهند رفت و صرفا به نوشتن خاطرات شفاهی خواهند پرداخت. به نظر من اکنون با انتشار این کتاب فضای خوبی برای ادامه کار در این حوزه ایجاد شد و امیدوارم که در آینده ادامه پیدا کند.

  آقای صحرایی به عنوان آخرین سوال، ما تا چه اندازه در زمینه داستان نویسی ادبیات دفاع مقدس موفق بوده‌ایم؟ بخش عمده ای از ادبیات ما در این حوزه به تاریخ شفاهی اختصاص پیدا کرده و و کمتر به این سمت رفته‌ایم که رمان یا داستانی در خصوص این افراد بنویسم؟ نظر شما در این مورد چیست؟

به نظر من در این حوزه تلاش‌هایی شده اما نه به اندازه کافی. از یک سو ما خیلی به تاریخ شفاهی پرداخته‌ایم و باید توجه داشته باشیم که کار در این حوزه یکی از سهل‌ترین کارهاست. شما بعد از مصاحبه با یک فرد، سخنان ایشان را پیاده می‌کنید و این می‌شود یک کتاب. برای مثال کتاب «کوچه نقاش‌ها». این کتاب به رغم اینکه بسیار خوب هم هست اما خالی از عناصر داستانی است و حتی لهجه راوی نیز در کتاب منتقل شده است. این گونه کارها اگر چه ممکن است مخاطب داشته باشند اما برای این کار ما نیازی به نویسنده نداریم و حتی روی جلد نیز نامی از نویسنده نیست. ما در این حوزه نیاز به کتاب داریم اما نه تا این اندازه که در حال حاضر به آن توجه می‌کنیم. این موج بعد از فروش خیلی خوب کتاب دا شروع شد و در این چند سال بازار را تصرف کرده است.

از سوی دیگر ما با نویسندگانی مواجه هستیم که بیش از اندازه به عناصر داستانی تکیه کرده‌اند و از آن طرف سقوط کرده‌اند. این افراد تاثیراتی از جنگ گرفته‌اند و با همان تاثیرات دست به نوشتن رمان می‌زنند در حالی که چندان همخوانی با اسناد ندارند. در این میان جای کتاب‌هایی که با استناد به وقایع جنگ و استفاده از عناصر داستانی به روایت دفاع مقدس پرداخته باشند، بسیار خالی است.


 
صفحات
نویسندگان
آرشیو مطالب
برچسب ها
امكانات جانبی