تبلیغات
مجله پایداری سرو سرخ ((کانون دانش آموختگان ادبیات پایداری فارس)) - مصاحبه با سردار غیب پرور
مکان تبلیغات متنی شما
درباره ما
آخرین مطالب
لینکستان
آمار سایت
 
مکان تبلیغات شما مکان تبلیغات شما Create your flash banner online in 5 step




ما پلاک «سپاسی »را گم کرده‌ایم چون تازه پلاک برج 25طبقه مان را از شهرداری منطقه گرفته ایم! ما خاطرات کنسروهای ایزدپناه کنارتخته ای را در ذهن‌مان نداریم زیرا در رستوران مجلل شهر با خیال تخت، با کنار دستی‌مان غذا می‌خوریم و قهقهه می زنیم.

ما اذان رشادت شهید دست بالا را از سلول‌های تکه استخوان‌های رجعت کرده اش نمی‌شنویم، ما را چه به مرور قنوت‌های شهید قنوتی که زیر تانک عراقی ها پرگشودن را آغازکرد.

اصلا وقتی غم  طلب و جستجوی روزی را مهمترین مشق روزهای دائما تکراری‌مان می دانیم چرا باید برایمان با اهمیت باشد که «حمید روزی طلب»سالهاست خودش را به ما نشان نمی‌دهد. آنها از رویاهایمان بزرگترند. از تصورمان بلندبالاترند و از گریبان خیالمان قد می کشند.

لابلای گفته های سردار، دلمان بارها بر سردار رفت. گم شده بودیم. گممان کرده‌اند. گمشان کرده‌ایم. این چه بازی قایم باشک تلخی است؟ یکی گوشه سرسرای ذهنمان دارد وصیت‌نامه می‌نویسد، دیگری آرپی جی مسلح می‌کند، خون روی پیشانی آن یکی خشک شده، تابوت‌ها و باروت‌ها قصه ها دارند، میان فنجانی از دقایق آنها ما گم شده ایم.

یادآن پیر جماران به خیر که فرمود «جنگ برای ما نعمت است» یاد همه شان سبز. با سردار از راهی گفتیم که به سرزمین نینوا می‌رسید. از چزابه، از حاج عمران و از کربلای جبهه‌هایی که هم حبیب داشت و هم زهیر و هم تازه دامادانی که موسیقی شب عقدشان نوای مسلسل بود و نقل‌های گلوله‌ای برسرشان می‌بارید.

او از بازمانده هایی گفت که کمتر دیده می‌شوند و نمی‌دانم چرا این ماجرای موزون شاعربسیجی مرحوم ابوالفضل سپهر در ذهن ما جوانه زد «دویدم و دویدم، سر کوچه رسیدم، بند دلم پاره شد، از اون چیزی که دیدم، بابا میون کوچه، افتاده بود رو زمین، مامان هوار می‌زد، شوهرمو بگیرین، مامان با شیون و داد، می‌زد توی صورتش، قسم می‌داد بابا رو، به فاطمه به جدش، تو رو خدا مرتضی، زشته میون کوچه، بچه داره می‌بینه، تو رو به جون بچه، بابا رو دوره کردن، بچه‌های محله، بابا یهو دوید و، زد تو دیوار با کله، هی تند و تند سرشو، بابا می‌زد به دیوار، قسم می‌داد حاجی‌ و حاجی گوشی‌و بردار، نعره‌های بابا جون، یه هو پیچید تو گوشم، الو الو کربلا، جواب بده به گوشم، مامان دویدو از پشت، گرفت سر بابا رو، بابا با گریه می‌گفت، کشتند بچه‌هارو، بعد مامان‌و هولش داد، خودش خوابید رو زمین، گفت که: مواظب باشید،خمپاره زد بخوابید، الو الو کربلا، الو الو کربلا ، پس نخودا چی شدن؟  کمک میخوایم حاجی جون، بچه ها قیچی شدن، تو سینه و سرش زد،

هی سرشو تکون داد، رو به تماشاچیا، چشماشو بست و جون داد، بعضی تماشا کردن، بعضی فقط خندیدن، اونایی که از بابا، فقط امروزو دیدن، جلو بابا دویدم، بالا سرش رسیدم، از درد غربتِ اون، هی به خودم پیچیدم، درد غربت بابا، نشونه‌های درده، درد غربت بابا، غنیمت از نبرده، شرافت و خون و دل، نشونه‌های مرده، ای اونایی که هنوز، دارید بهش می‌خندید، برای خنده‌هاتون، دردشو می‌پسندید، امروزشو نبینید، بابام یه قهرمونه، یه روز به هم می‌رسیم، بازی داره زمونه، موج بابا کلیده، قفل دره بهشته، یه روز پشیمون می‌شید، که دیگه خیلی دیره، گریه‌های مادرم، یقتونو می‌گیره»

 

گفت وگوی سرویس فرهنگ و حماسه خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)منطقه فارس با سردار  "غلامحسین غیب‌پرور" فرمانده سپاه فجر استان فارس و از یادگاران دفاع مقدس پیش روی شماست:

 

·         ایسنا: گفت‌وگو را از شكل‌گیری گروه‌های مردمی مقاومت و سپاه پاسداران در استان فارس آغاز كنیم و اینكه چگونه این استان وارد دفاع مقدس شد؟

 

غیب‌پرور: فارس جزء اولین استان‌هایی بود كه در دفاع مقدس واكنش مثبت نشان داد اما قبل از جنگ تحولاتی در كردستان و آذربایجان توسط گروه‌های معاند و ضد انقلاب و حتی لیبرال‌ها انجام می‌شد و اغتشاشاتی در امنیت غرب كشور داشتیم كه در این شرایط گروهی از جوانان فارس عازم غرب كشور شدند.

 

·         ایسنا: این اعزام در چه تاریخی صورت گرفت؟

 

غیب‌پرور: گروهی از جوانان پاسدار فارس به فرماندهی حاج "نبی رودكی" از فروردین 58 عازم غرب كشور شدند البته همزمان تجاوزات غیر رسمی صدام به كردستان و حتی خوزستان شروع شده بود. در حمله ضد انقلاب به شهرهای بانه و سنندج، پاسداران فارس حسابی جنگدیدند و مقاومت كردند و حتی شهید هم دادند.

 

·         ایسنا: یادتان هست كه چه كسی شهید شد؟

 

غیب‌پرور: بله، شهید "حبیب فردیاولین شهید پاسدار استان فارس بود كه امروز هیچ اسمی از او نیست. سن بچه‌های اعزامی هم بین 18 تا 21 سال بود یعنی 22 و 23 ساله یا نداشتیم یا نادر داشتیم. بنابراین از 5/1 سال قبل از شروع رسمی جنگ تحمیلی، بچه‌های فارس با تشكیل یگان‌های جمع و جوری از سپاه در صحنه دفاع از انقلاب و كشور حضور داشتند.

 

·         ایسنا: حضرتعالی چه زمانی وارد سپاه شدید؟

 

غیب‌پرور: من خرداد 59 دیپلم گرفتم و شهریور 59 وارد سپاه شدم و در این 3 ماه مرحله گزینش را طی می‌كردیم. همراه با مجید سپاسی، اصغر زمانی، سیدمحمدعلی هاشمی، مسعود تاكی، مجتبی قطبی، سیدمحمدتقی ساجدی، غلامعلی دست‌بالا و مسرور.

 

·         ایسنا: وضعیت پاسداران فارس پس از آغاز جنگ چگونه بود؟

 

غیب‌پرور: با شروع جنگ بچه‌های رزمنده از سراسر استان فارس همت كردند، فارس پتانسیل فزاینده و خوبی بود و قابلیت تشكیل چندین یگان از سپاه را داشت بنابراین در جنوب و شرق فارس و شهر كازرون تیپ "المهدی"  در جهرم به فرماندهی سردار "محمدجعفر اسدی" و در مركز استان و بخشی از غرب و شمال فارس تیپ "امام سجاد(ع)" به فرماندهی سردار "نبی رودكی" در شیراز تشكیل شد.

 

برخی یگان‌ها هم مثل تیپ شهید "دستغیب" و تیپ "22 بهمن" به فرماندهی "محسن بنائیان" و فكر می‌كنم شهید "حسن حق‌نگهدار" تشكیل شد كه در چذابه جانانه جنگدیدند و امروز نام این دو تیپ با چذابه عجین شده است اما آنچه ماندگار شد تیپ المهدی و امام سجاد بود كه تیپ امام سجاد بعد از عملیات حصر آبادان با تشكیل لشكر فجر به یكی از یگان‌های این لشكر تبدیل شد.

 

·         ایسنا: ارتش هم یگان‌های مقتدری در استان فارس داشت كه سابقه حضور آنها به قبل از انقلاب بر می‌گشت!

 

غیب پرور: بله، تیپ 55 هوابرد و 37 زرهی 2 یگان عمده ارتش در زمان جنگ بودند كه مقام معظم رهبری 3 سال قبل از حماسه سازی این دو یگان یاد كردند و افراد لایقی در آنها حضور داشتند؛ مثل سرهنگ "گندمكار" كه افسر لایق و زبده زرهی بود.

 

·         ایسنا: سپاه یگان‌های دیگری هم داشت كه هنوز فعالیت می‌كنند!

 

غیب‌پرور: گروه توپخانه 56 یونس كه هنوز هویت خود را در سروستان حفظ كرده و تیپ مهندسی 46 امام هادی(ع) كه مقر آن در كوار است اما امروز در عرصه‌های عمرانی مثل سدسازی و پل سازی و احداث بزرگراه در این استان و دیگر نقاط كشور فعالیت می‌كنند. بچه‌های تیپ امام هادی، افراد گمنامی هستند كه برادرانی مثل"نوروزی" و "قاسمی" فرمانده و جانشین آن از یادگاران گمنام جنگ هستند.

 

·         ایسنا: فجر و المهدی در طول جنگ در چه عملیات‌هایی حضور داشتند؟

 

غیب‌پرور: فجر و المهدی تا پایان جنگ ایفای نقش كردند و جز مؤثرترین یگان‌های سپاه از دید ناظران برون استانی هستند كه خیلی خوش درخشیدند.

در عملیات حاج عمران نقش بچه‌های المهدی بی نظیر بود. شهید "مرتضی جاویدی" برای حفظ موقعیت و خاك كشور به رغم توصیه همه فرماندهان از جمله شهید "صیاد شیرازی" برای ترك منطقه، حاضر به ترك آنجا نشد و چندین شبانه روز مقاومت كرد.

 

·         ایسنا: جاویدی فرمانده گردان "والفجر" لشكر فجر بود؟

 

غیب پرور: بله،‌ مرتضی جاویدی تنها رزمنده دفاع مقدس است كه امام خمینی بعد از شنیدن رشادتش در منطقه حاج عمران، بلند شد و پیشانی او را بوسید و او را در آغوش گرفت و مرقدش هم در روستای گلیون فساست.

 

در كربلای 4 كه عملیات ناموفقی محسوب می‌شود، تنها لشكر فجر موفق شد به اهداف خود برسد و در عملیات كربلای 5، "محسن رضایی" فرمانده وقت سپاه تصمیم گرفت همه یگان‌ها از محور لشكر فجر عبور كنند.

از ابتدائی‌ترین روزهای جنگ تا عزل بنی صدر، در عملیات "خمینی روح خدا" و "غرب سوسنگرد"، شهید "حسن حق نگهدار و حسن ریخته گران" خوب جنگیدند.

 

در عملیات بزرگی مثل محرم شهید "حمید روزی‌طلب" پس از ساعت‌ها مبارزه مفقود شد و هنوز خبری از او نداریم و حتی جسدش پیدا نشد.

 

در عملیات والفجر یك كه شهید احمد كاظمی فرمانده قرارگاه بود، شهید "مجتبی قطبی" فرمانده گردان بود و تا صبح جنگید و "غلامعلی دست‌بالا" شهید شاخص این عملیات هست كه بعد از 15 سال چند تكه از استخوانش را آوردند.

 

"كاظم حقیقت" و "خلیل فردوسی" از این استان بودند؛ در عملیات خیبر من آر پی جی می‌زدم، چنان تانك‌های عراقی از نظر تعداد حضور داشت كه به هنگام حركت به یكدیگر می‌‌خوردند، شهید خلیل فردوسی برای من آرپی جی مسلح می‌كرد كه ناگهان تیری به پیشانیش خورد. خدا را شاهد می‌گیرم كه در گوشش فریاد زدم چه موقع خوابیدن است و این شهید از جایش بلند شد و با پیشانی شكافته افتاد. خدا مرا ببخشد و از گناهم درگذرد.

 

"ابراهیم عزیزی" فرماندار سابق شیراز، در همین صحنه نارنجك در دست می‌خواست به زیر تانك‌های عراقی برود كه من نهیبش دادم و نگذاشتم. بازی جان بود، شوخی با كسی نداشت اما به سادگی از آنها می‌گذریم.

 

شما عملیاتی را نام ببرید كه بچه‌های فارس حضور نداشتند. در والفجر 8 بچه‌های المهدی از خطرناك‌ترین نقطه اروند یعنی تقاطع اروندرود و خلیج فارس كه شدیدترین جریان آب وجود دارد، عبور كردند. ستوده، فرجی،‌ مطهرنیا و صالح در این عملیات شهید شدند.

 

·         ایسنا: به نظر می رسدزوایای تاریخ فارس در دفاع مقدس خیلی ناپیداست!

 

غیب‌پرور: یكی از زوایای ناگفته جنگ، عملیات حلبچه است. اصلاً‌ قرار نبود این عملیات انجام شود و عملیات دومی در فاو پیش بینی شده بود. تمام شناسایی‌ها و مأموریت‌ها و خط حدها برای عملیات دوم در فاو انجام شد. اما از ماه‌ها قبل با همین سردار "مجتبی مینائی فرد" دبیر فعلی كنگره سرداران و شهیدان استان فارس لباس كردی می‌پوشیدیم.

 

در روستایی به نام "دزلی" در مرزهای مریوان خانه‌ای اجاره كردیم، ارتفاع برف به 4 تا 5 متر می‌رسد. برای شناسایی چادر هلال احمری در شكاف كوهی از منطقه مستقر كردیم و چند شب در آن خوابیدیم.

وقتی آذوقه گروه تمام شد. لوبیای چشم بلبلی در زودپز بار گذاشتیم و آبش را تریت كردیم و اوضاع را به سختی گذراندیم.

 

·         ایسنا: آیا در نهایت عملیات حلبچه انجام شد؟

 

غیب‌پرور: با شناسایی بچه‌های فجر، عملیات حلبچه عملی شد و جریان بمباران شیمیایی صدام پیش آمد. در عملیات شناسایی پیرمردی به من و شهید "سپاسی" یاد داد كه چگونه از گیاهی مثل شمعدانی در كوه‌های منطقه غذا درست كنیم تا زنده بمانیم.

هیچ وقت یادم نمی‌رود در ارتفاعات "تته" كه 48 ساعت با شهرهای ایران فاصله داشت، «عزت الله ایزدپناه» جانباز 60 درصدی كه امروز با وضع جسم عجیبی در شهر كنارتخته زندگی می‌كند، از من اجازه خواست كه از سنگر عراقی‌ها غذا تك بزند تا  بچه‌ها چند روز دیگر بیشتر دوام بیاورد.

 

كار ناممكنی بود اما مجبور شدم به او اجازه دهم و نزدیك‌های سحر با یك گونی پر از كنسرو عراقی برگشت. حالا كنسرو داریم ولی نان نیست، كنسروهای عراقی كه یك بند انگشت روی آنها روغن بود. از آن روز به ایزدپناه اعلی حضرت می‌گفتم و  این لقب رویش ماند.

 

حالا ایزدپناه بچه مظلوم و غریبی است كه كسی از او سراغ نمی‌گیرد و با مشكلات ناشی از صدمات جنگ در كنارتخته دست و پنجه نرم می‌كند.

 

در عملیات قدس 3 در اطراف دهلران پس از بخش مولیان و در ارتفاعات منطقه "چنگوله" معروف به ارتفاعات حلزونی كه  اگر 50 متر دورتر می‌رفتی، حتماً گم می‌شدی، تعدادی از بچه‌های استان فارس مثل شهید "نظیری" از تشنگی شهید شدند و حاج "رسول قائدشرف" از بازماندگان این عملیات است.

 

·         ایسنا: اعزام بچه‌های فارس معمولاً از كجا انجام می‌شد؟

غیب‌پرور: عمده اعزام‌های فارس از پایگاه‌های مقاومت و محلات صورت می‌گرفت،‌ از همه شهرهای فارس اعزام داشتیم.

 

·         ایسنا: روحانیت استان فارس در ترغیب جوانان برای حضور در جبهه چه نقشی داشتند؟

 

غیب‌پرور: روحانیت استان مثل حضرات آیات سیدعلی اصغر،سیدهاشم و سیدعلی‌محمد دستغیب، حائری شیرازی و عبدالله زبرجد و دیگران همواره یا در مناطق جنگی بودند و یا در شهرها به كار ترغیب جوانان می‌پرداختند. برخی از سخنرانی‌های آقای حائری آن موقع تا 100 هزار نسخه چاپ و در جبهه‌ها توزیع می‌شد.

 

اولین شهید روحانی سراسر كشور از شهر سپیدان بود. شهید "قنوتی" كه صدام زنده زنده او را زیر تانك گذاشت و رادیو عراق اعلام كرد كه یك خمینی كوچك را كشتیم.

 

مرحوم "سیدابوالحسن دستغیب" برادر شهید دستغیب كه سن و سالی هم داشت، بارها در جنگ شركت كرد و 2 پسرش هم شهید شد.

 

·         ایسنا: یكی از آثار مهم شهدا، وصیت‌نامه‌هاست و ظاهراً همه شهدا وصیت‌نامه دارند. روند نگارش وصیت نامه چگونه بود؟

 

غیب‌پرور: وصیت‌نامه برای رزمندگان الزامی نبود اما بچه‌ها برای خود بازگشتی تصور نمی‌كردند و البته وجود وصیت‌نامه دلالت بر رشادت بچه‌ها بود. وصیت‌نامه مكنونات قلبی شهدا بود و از صمیم قلب می‌نوشتند.

 

 

    *    ایسنا: همه وصیت نامه ها را خود رزمندگان  می نوشتند یا مثلا پیش می آمد كه رزمنده ای حرف دلش را بزند بعد كسی با قلم بهتر بنویسد؟

 

 

غیب پرور: نه خود رزمندگان می نوشتند مگر اینكه كسی سواد نداشت یا كم سواد بود،در این صورت او می گفت رزمنده ای كه سواد داشت می نوشت. وصیت نامه ها حرف دل بچه های جنگ بود.آنان كه از همه چیز خود گذشته بودند و فقط با خدای خود معامله می كردند.

 

·         ایسنا: شما هم وصیت‌نامه نوشتید؟

غیب‌پرور:‌ بله، ‌من هنوز وصیت نامه‌ام را دارم. آن زمان كه ازدواج نكرده بودم، امانت به دست یكی از همرزمان سپرده بودم كه بعد از جنگ به من بازگرداندش.

 

·         ایسنا: حالا بعد از گذشت سال ها واقعا برای بازماندگان شهدا و خانواده‌شان چه كردید؟

 

غیب‌پرور: خیلی از خانواده شهدا غافل شدیم. قصور خود را می‌پذیرم.  خیلی دچار غفلت شدیم. منظورم معیشت خانواده شهدا نیست بلكه در انتقال فرهنگ و ایثار و شهادت ناموفق عمل كردیم، در وجوه معنوی كار غفلت كردیم.

 


 
صفحات
نویسندگان
آرشیو مطالب
برچسب ها
امكانات جانبی