تبلیغات
مجله پایداری سرو سرخ ((کانون دانش آموختگان ادبیات پایداری فارس)) - نقد و بررسی تپّه ی جاویدی و راز اشلو
مکان تبلیغات متنی شما
درباره ما
آخرین مطالب
لینکستان
آمار سایت
 
مکان تبلیغات شما مکان تبلیغات شما Create your flash banner online in 5 step

نقد و بررسی تپّه ی جاویدی و راز اشلو 

                                                                                                             اکبر کریمی خرمی

                                                                                                              دبیركانون دانش بنیان پایداری

                                                                                                                                                 

1) مقدمه

دفاع مقدّس، غریب است. دفاع مقدّس مظلوم است. اگر بخواهیم غریب تر و مظلو تر از دفاع مقدّس را نشان دهیم، باید حماسه سازان این حماسه را نشان دهیم که تا کنون آن گونه که درخور شأن آنان بوده پرداخته نشده است. برای اثبات این مدّعا دلیلی روشن دارم. دلیلی که اثبات آن دال بر کفران یک نعمت بزرگ است. ما می توانستیم از «گنج جنگ» عزت و افتخار استخراج کنیم و به گوهرهای ارزشمند عزّت آفرین شان برسیم. 23 سال از پایان جنگ نابرابر دشمنان، علیه میهن اسلامی می گذرد. جنگی که با حمایت های اقتصادی، نظامی و سیاسی آمریکا و 39 کشور جهان بر این کشور تحمیل شد و شعله های سوزان این آتش خانمان سوز، علاوه بر ویرانی بخش های عظیمی از کشور، داغ بیش از 220 هزار سلحشور این مرز و بوم را بر دل ملت گذارد.

و اساساً اگر پیوند و اشتراک ساختاری و معناداری بین شهادت 220 هزار شهید کربلا های ایران با کربلای امام حسین (ع) نبود چنین حماسه ای در این وسعت آفریده نمی شد.

غربت دفاع مقدّس و مظلومیت آن را شاید بتوان به بعد از پایان جنگ تحمیلی دانست.

قصه ی تلخی که به خاطر کم کاری و قصور مسؤلان و رسانه ها، آموزش و پرورش، دانشگاه ها ، فیلم سازان و کارگردانان سینما و تلویزیون، کودکان و نوجوانان و نسل سومی ها با نام ایران ،و سرداران و شهدای مظلوم ارتش و بسیج و سپاه و ... آشنا نیستند.

آیا این غربت و مظلومیت دفاع مقدّس نیست که نوجوانان و جوانان این مرز و بوم، چهره و مشخّصات بسیاری از بازیگران عرصه ی سینما و ورزش را می شناسند اما نام و یاد سرداران بزرگی چون: چمران، همت، بابانظر، اعتمادی، اسلامی نسب، ایزدی، سپاسی و دیگر دلاور مردان عرصه ی دفاع مقدّس را نشاسند.

«بدون شک زمانی قسمت هایی از تاریخ ماندگار شده اند که ادبیات به کمک آنها آمده است. به محض اینکه یک واقعه ی تاریخی به دست یک هنرمند رسید و او از روح خویش در آن  دمید آن واقعه جاودانه شد و از محو و فنا نجات یافت. در واقع قالب و ساختار داستانی قابلیت آن را دارد که یک واقعه ی تاریخی را به یک حادثه ی ماندگار تبدیل نماید. این یکی از ویژگیهای مهم ادبیات است که وقایع تاریخی را ماندگار و جاودانه می سازد.»

                     (صرفی، 282: 1384)

چند سالی است که آثار ارزشمندی در حوزه ی ادبیات دفاع مقدّس به انجام رسیده است امّا هنوز دست خیلی از کسانی که قصد انجام پژوهش در این زمینه را دارند خالی است. این را هم بگذارید به حساب کم کاری کسانی که باید بنویسند، فیلم بسازند، نمایش کار کنند و خیلی از کارهایی که باید انجام داده و نداده اند و حتی بگذارید به حساب کم کاری خود بچه های جنگ و کسانی که خود از نزدیک دستی بر آتش هشت ساله­ی دفاع داشتند. هم رزمان شهدا که نه از شهدا که از خود هم نگفتند و خاطرات خود را نانوشته و ناگفته  گذاشته اند. به عنوان نمونه اشاره می کنم به آقای امیری، تصویر بردار زمان جنگ که با تلاش بسیار خودرا به مرتضی جاویدی می رساند تا از خاطرات او بپرسد:

-                  حالا چی از من می خوای پسر خاله؟

لفظ قلم شروع کردم به حرف زدن: ببین برادر جاویدی، این تاریخ برای آینده و نسل های بعد باید بماند. اونا باید بدونن مرتضی جاویدی چه فداکاری...

حرفم را برید: ببین آقای امیری، من تجربه ی زیادی ندارم و اومدنم به جنگ لطف خدا بوده، این من و امثال من نیستن که نیروها رو هدایت و فرماندهی می کنن، توی گردان خدا دست همه ی ما رو می گیره و می بره روی سر دشمن. بقیه اش هم ایمان و اعتقاد جوان های مملکت اسلامی مونه.

ساکت شد: گفتم همین؟

- همین برادر عزیز قرارگاهی...(ص361 )                                                ‌‌‌‌‌‌‌‌

  امّا جلو ضرر را از هر جا بگیریم منفعت است. شاید بعضی ها بگویند چشمی برای یدن و گوشی برای شنیدن نیست امّا به جرأت می توان گفت نسل نو با زوایای پیداوناپیدای دفاع مقدّس و تلاش کسانی که از همه ی وجود خود گذشتند تا دشمن نتواند به اهدافش دست پیدا کند آشنا وآگاهند. در این چندساله ثابت شده است که گوش و چشمی برای شنیدن و دیدن وجود دارد.

تپّه ی جاویدی و راز اشلو از آثار ارزنده اکبر صحرایی است که ما را با زوایا و گوشه های پیدا و ناپیدای زندگی شهید مرتضی جاویدی و هم سنگران او آشنا می کند و به حق می توان این اثر را در زمره بهترین آثار ادبیات دفاع مقدّس به حساب آورد.

«در ادبیات دفاع مقدّس، به خصوص برای داستان نویسی با یک مشکل ویژه رویاروی هستیم، زیرا الگوی مناسب و کامل نداریم. مدل هایی هم که در دیگر کشورهای دنیا برای ادبیات داستانی انقلاب و جنگ به وجود آمده است ،نمی تواند پاسخگوی نیاز ما باشد زیرا انقلاب، و مسایلی که در دوران دفاع مقدّس ما به وجود آمد با آن کشورها کاملاً متفاوت است.

پس باید چه کنیم؟

به نظر می رسد وظیفه نسل ما آن است که این وقایع را با هر زبان و هر قلمی که می تواند بنویسد. این امر سبب می شود که این وقایع از فراموشی نجات یابند و نسل بعد از دفاع مقدّس که تشنه و نیازمند درک وقایع دوران دفاع مقدّس است آن وقایع را بشناسد و به تدریج با بررسی این نوشته ها و تحلیل دقیق آن ها، نقاط قدرت و ضعف شان را بیان خواهند کرد و این امر راه را برای دستیابی به الگوی مناسب و شایسته باز خواهد کرد و در نهایت مواد اولیه در اختیار نویسندگان نسل های بعدی قرار خواهد گرفت و آن ها قادر خواهند بود ادبیات دوران دفاع مقدّس را به جهانیان بشناسانند و شاهکارهای خواندنی جهانی خلق کنند.»

                 (صرفی،283: 1384)

از این رو هراس را باید از خود دور کرد. به راستی بهترین نویسندگان ادبیات دفاع مقدّس همانا کسانی هستند که آن دوران سراسر افتخار و حماسه را تجربه کردند و همانانند که ارزش قلمشان افضل از ارزش خون شهیدان است.

 

2) نقد و بررسی تپّه ی جاویدی و راز اشلو

تپّه ی جاویدی رمان نیست بلکه گزارش داستانی است. گزارشی از زندگی پهلوانانه ی مرتضی جاویدی قبل و بعد از انقلاب اسلامی تا لحظه شهادت او. نویسنده سعی کرده است شیوه ی مستند و رئال روایت و گزارش تا آخر داستان حفظ شود. آنچه کتاب را خواندنی و ارزشمند می نماید پای بندی نویسنده به اصل روایت و رعایت امانت در روایت است. مطالب کتاب بسیار تأثیرگذار است. صداقت و صمیمیت نویسنده و راویان به سرعت خواننده را تحت تأثیر قرار می دهد به گونه ای که بارها احساس می کند اشک، گونه هایش را خیس کرده است یا عقده ای گلویش را می فشارد. این امر از یک سو مرهون ناب بودن خاطرات و شکوه ذاتی وقایع است و از سوی دیگر ناشی از صداقت و رعایت امانت و قدرت نویسندگی نویسنده است.

در این مجال، کتاب « تپّه ی جاویدی و راز اشلو» را که زندگی نامه ی شهید مرتضی جاویدی است از منظر فنی، لفظی و معنایی بررسی می کنیم.

 

1-2) استفاده از زبان محاوره در نقل داستان

نویسنده برای تأثیرگذاری بیشتر از زبان محاوره بهره برده است. در مقدمه گفتیم که نوشتن خاطرات جنگ به هر زبانی که باشد در خور توجّه و تحسین است چرا که نوشتن خود باعث حفظ خاطرات زمان جنگ خواهد شد و آیندگان الگوهای مناسب را از میان آثار نوشته شده پیدا می کنند و با نوشتن آثار جهانی، مظلومیت مردم ما در هشت سال خون و حماسه را به جهانیان خواهند شناساند.

امّا نباید فراموش کرد که  از زبان گفتاری جز در نقل قول ها نباید بی پروا بهره برد.

نمونه ای از متن داستان را با هم می خوانیم.

- به یک یک کلمه های او با دقّت گوش می دادم و حس کردم تحول شیرین، زیبا و اسرار آمیزی در درونم ریشه دوانده .(ص370)

- نزدیک اذان  صبح، صدای رسا پیچیده توی جبهه ی شهرک شصت. (ص66)

- مثل برق، بلیز خاکی و پیراهنم را از تن درآوردم و خیز برداشتم تا از خاکریز بالا بروم، آقای بدیهی یکهو جلوم را گرفت. (ص370)

1-2-1)در نقل قول ها گاه نویسنده فراموش می کند از زبان محاوره استفاده کند:

- پروین خوشحال گفت: نامه، پیغامی از حاج محمود آوردی!

2-2) تصاویر ضدّ جنگ

تپّه ی جاویدی هر چند دربارۀ جنگ تحمیلی و حوادث پیش آمده در عملیات های گوناگون حضور مرتضی جاویدی نوشته شده امّا در بسیاری از موارد تصاویری دیده می شود که به گونه ای نویسنده نا خودآگاه به داوری و نقد جنگ پرداخته است. دیدن یا خواندن حوادث بسیار ناگوار و خشن که روح هر خواننده ای را آزار می دهد، از مواردی است که می توان گفت تپّه ی جاویدی در بسیاری صحنه ها به نقد جنگ پرداخته است. اتفاق ناگوار و تلخ بریدن سر دانش آموزان گروه سرود جهرم در منطقه ی کردستان و دیدن سرهای بریده ی دانش آموزان روی سینه ی یک یکشان قلب هر خوانند ای را می آزارد و جنگ و پدیده ی شوم آن را تقبیح می کند. سوله ی زخمی هاازضدّ جنگ ترین بخش های کتاب است که در صفحه ی 222 کتاب دل آدمی را می آزارد.

نمونه ای از تصاویر ضدّ جنگ کتاب را با هم می خوانیم:

- توی مسیر، جنازه های خودی و دشمن افتاده بود. تعدادی از اجساد بعد از چند روز توی گرمای روز، سیاه و تغییر شکل داده بودند، حالا بوی مشمئز کننده تپّه را فرا گرفته بود.( ص257)

- توی مسیر نوجوان زخمی با شکم دریده امام حسین را صدا می زد. آن طرف تر جسدی ذغال شده بود و بوی گوشت و پوست چرزیده خورد به مشامم و دورتر دو نفر تکه تکه شده بودند.( ص75)

3-2) عدم ویرایش فنی  و ساختاری بسیاری از جمله ها:

- چند روز بعد عمو مرتضی و یوسف حیدرپور  که خبر رسید، نظر نظری و فرامرز گهر دو آرپی جی زن گردان فجر از بیمارستان شیراز مرخص شده اند و به روستای نظر آباد رفته اند.( ص425)

- آب قند توی شیشه  پستانک کردم و داخل دهان نوزادم زینب گذاشتم و گوشه اتاق خواباندمش. (ص403)

- به همه چیز و همه کس شک بودیم، مرضیه آمد داخل اتاق.( ص403)

- ابتدا سکوتی مهیب شد. (ص404)

- چشمم آهسته آهسته کار کرد. ص410

- بالاخره باید امورات گردان فجر با این مسایل بگذره. (ص390)

- شب اندوهگین همچون سایه های سرگردان دور خودمان پرسه می زدیم که خدیجه دختر رضازاده، هجوم آورد  به اتاقم و هول گفت: (ص411)

- شام را که از گلویمان پایین نرفت جمع کردیم و زنگ زدیم به اتاق محسن نیا. (ص411)

- هاجر گوشی برداشت.( ص411)

- مرتضی مسلسل وار کلمات را بیرون راند. (ص416)

-  گلوله تانکی کنارم زمین خورد و زمین برابرم منفجر شد. (ص418)

- خوب که به سیمای مرتضی زل زدم، حس خوش خوابم توی تنم دمیده شد و بی اختیار گفتم( ص72)

- از زور، نور چشمش را تنگ کرد و پرسید: (ص218)

- سعید حفاری پیشانی حبیب را گرفت، جلو آورد و بوسید.( ص211)

3-2-1)غلط های املایی رایج:

تعدای از اجساد....( ص257)

- افکار جوراجور با سرعتی بسیار. پیوسته در ذهنم جوشیدند. (ص404)

- تشر زد به جوان چماغ به دست. (ص23)

- خدا .... کی می شه بریم اون بر مرز و پایگاه شون رو به آتیش بکشیم.( ص89)

- همان صبح حمله فهمیدم که علا رغم تصرف بدون دردسر این تپه والیبالی،....

 

4-2استفاده از طنز

فضای سنگین ، جدی و خشن جبهه که هر لحظه خواننده شاهد صحنه ای ناب و نادر از جانبازی ها و حماسه های رزمندگان است و پیوسته با ترس و دلهره ،منتظر شهادت قهرمانان ماجراهاست طعم تلخی دلپسندی به خواننده می چشاند. این فضای سنگین در بخش هایی از داستان باید بشکند. از راههای تلطیف این فضای خشن و رعب آور استفاده از عنصر طنز است. اکبر صحرایی به خوبی توانسته است این فضای جدّی را با استفاده از طنز، دوست داشتنی جلوه دهد.

الف) از طنر آمیزترین بخش کتاب «حواله قاطرها» است که نویسنده به خوبی توانسته از عهده آفرینش لحظات فراموش ناشدنی برآید. سوار شدن جلال بر قاطر یک چشم و لنگ  و فرار کردن قاطر و اوضاع شیر تو شیر پادگان و تعویض آن با قاطر جدید و این بار سوار شدن صالح و فرار مجدد قاطر و تعقیب و گریز با جیپ و وارد شدن قاطر به شهر پیرانشهر و متوقف شدن قاطر در کنج کوچه ای با زخم و زیلی شدن صالح و ایستادن قاطر بالای سر او و نفس نفس زدنش، از بهترین لحظات طنز این کتاب است. (ص91)

ب) «کباب خیالی» (ص388) نیز از چاشنی طنز بهره برده است. و این بار نیز مرتضی این اتفاق خنده دار را رهبری می کند. وی در پایان این بخش به بچه های زرقان و استهبان که داخل نمازخانه جمع شده اند تا درگیری آنها را داوری کند، می گوید: راستش هم تک اول به دل و جگر گوسفند نقشه خودم بود هم تک زدن به این گوسفند، بالاخره باید امورات گردان فجر با این مسایل بگذره و شما از خمودگی و خستگی بیرون، بیاین.

به عنوان نمونه چند مورد را ذکر می کنیم:

- ولی به نظر من زندگی بدون عشق مثل ساندویچ بدون نوشابه می مونه.( ص88)

- اسماعیل بین شوخی و جدی گفت: این ابراهیم رو سپردنش دست من، بلایی سرش بیاد ننه اش از جهرم بیرونم می کنه.( ص97 )

- انگار دنیا را به من داده بودند. گفتم: ننه به قربونت بره. خندید. جلو آمد و گفت: خدا نکنه. بعد بو کشید... به... عجب بوی نونی ننه. چاخان مالیده، من هنوز نونی نپختم. می دونم. امّا، بپزی عجب نونی می شه.( ص27)

- اون جا برای ما زندگیه. می خوریم... می خوابیم... گاهی هم با عراقیا تفنگ بازی می کنیم. (ص44)

- صلوات که فرستادیم پیرمرد کلمن شربت را جلو ما گذاشت و لیوان پلاستیکی قرمز رنگ هزار بار مصرف را پر از شربت کرد. اینم شربت کافه صلواتی. بخورین جیگرتون حال بیاد.( ص52)

- صالح! قاطر چند تا دنده داره؟ صالح دست کشید روی سینه و دنده هایش. این دنده رو که نمی گم. (ص88)

 

5-2) تصویر پردازی و توصیف

«در آثار داستانی، توصیف بیان را از حالت روایی دور می سازد و به آن جلوۀ نمایشی می بخشد به گونه ای که خواننده تصور می کند به جای شنیدن وقایع شاهد آنهاست و با چشم خود آنها را می بیند. به علاوه، توصیف در ایجاد فضا در داستان و گره زدن عواطف خواننده با ماجراهای داستان بسیار مؤثر است.»                   (صرفی، 285: 1384)

    به عنوان نمونه چندموردرا ذکر می کنیم.

- برخورد پر نشاط و لطف و سادگی امام خمینی، برای مرتضی مجوز شد تا او از خود بی خود شود. چنان آتش مهر و اشتیاق در دل مرتضی زبانه کشید که انگار می خواست عشق خود را به هر طریقی که شده ابراز کند. اشلو عنان از کف داد و همه را پس زد. با آن قد و بالای متوسط، دست حلقه کرد. پرید و گردن امام را چسبید. پایین آورد و به صورت نزدیک کرد. مثل تشنه ای حریص در بیابان و مثل عاشقی شیفته، شروع کرد به بوییدن و بوسیدن عمامه، پیشانی، چشم، گونه، محاسن، عبا و دست و پای امام...

امام خمینی خونسرد و آرام، به قدری ایستاد و صبر کرد تا بوسه های مرتضی جاویدی تمام شد. خواستیم تا مرتضی را کنار خود ببریم که یک دفعه متوجّه شدیم که امام از مرتضی بسیجی تر است، چرا که خم شد و پیشانی مرتضی را بوسید.( ص331)

 

6-2) زاویه دید مناسب

میر صادقی زاویه ی دید را این گونه تعریف می کند: «زاویه دید یا زاویه روایت، نمایش دهندۀ شیوه ای است که نویسنده با آن مصالح و مواد داستان خود را به خواننده ارائه می کند و در واقع رابطه نویسنده را با داستان نشان می دهد                (میرصادقی، 385: 1376)

زاویه دید انواعی دارد: «گر چه گویش داستان بسیار متنوع و متغیر است امّا عمدتاً چهار «زاویه دید» اصلی داریم که عبارتند از:

1-       زاویه دید «دانای کل»

2-       زاویه دید «دانای کل محدود»

الف) از دید شخصیت اصلی  ب) از دید شخصیت فرعی

3-زاویه دید « اول شخص»  الف: از دید شخصیت اصلی   ب: از دید شخصیت فرعی

4- زاویه دید بیرونی     (یاظاهری)                                                                                                                                                                              (سلیمانی، 75: 1362)

به نظر می رسد در داستانهای جنگ، استفاده از زاویه دید اول شخص و به عبارت دیگر «من روایتی» در حالی که از ویژگی «راوی- قهرمان» نیز در آن استفاده شود بسیار مناسب است.

اکبر صحرایی آگاهانه یا براساس اجبار از زاویه دید اول شخص و به عبارت دیگر «من روایتی» و «دانای کل محدود» بهره برده است:

- مرتضی مثل فرفره پایش را برهنه کرد. قبضه آرپی جی را برداشت و جلو افتاد. غیر از معدودی که لازم بود بمانند، بقیه را که پنج نفری می شدند، برداشتم و پشت سرش روانه شدم. بین راه هفت، هشت نفری از بچه های شیراز هم اضافه شدند. (ص245)

- کوله پشتی را بستم و کلاش و خشاب اضافه برداشتم. چفیه را دور کمرم گره زدم و چند نارنجک لای آن پیچیدم. اسماعیل و عمو مرتضی آمدند و آخرین توصیه ها را کردند. توی آغوشم کشیدند و بوسیدنم.      (ص268)

 

زاویه دید من روایتی یا نمایشی:

شب ،جنازۀ بچه ها را در سنگر بزرگی کنار زمین والیبال عراقی ها جا دادیم و با چند زخمی، تپه مجاور تپه برد زرد را تخلیه کردیم و سرازیر شدیم به سمت تپه بردزرد.

فرو رفتگی زیبای بین دو تپه کوچک را پشت سر گذاشتیم و آرام و آسوده وارد حاشیه جاده آسفالت شدیم و به دو ستون تقسیم شدیم. (ص305)

 

7-2) دقت در توصیف های زیبا از شخصیت ها:

توصیف زیبا و دقیق از زخمی شدن «حبیب زیبایی عالم»:

پای چپ لاغر و نحیفش را نشان داد. استخوان قلمش خرد بود و با سربند قرمزی زیر زانو را بسته بود. قلم پا مثل درختی که سال ها به آن آب نرسیده باشد، خون به آن نرسیده بود و آماده قطع شدن بود ،اشاره کرد به پای نحیفش... دوباره به پای خشک و خرد شده اش چشم دوختم. استخوان قلمش متلاشی بود و انگار قوزک و پنجه های پا به پوست آویزان بود. گفتم: مؤمن خدا، پات به یه تکه پوست آویزونه. (ص238

 

8-2) نگاه آرمانی به زن:

در ادبیات داستانی دفاع مقدّس «زنان» دوشادوش مردان از ابتدای دفاع مقدّس وارد صحنه می شوند و در پیشبرد اهداف به کمک مردان می شتابند.

- بدون اینکه منتظر پاسخ مرتضی بشوم، مشغول دوختن شدم. آمد جلو و گفت:  لباس زینب،  قشنگه.

با تعجب گفتم: زینب؟ دفعه قبل مشهد رفتم نذر کردم اگه خدا دختری نصیبم کرد، اسمش را زینب بذارم. حالا چرا زینب؟

اول این که مادر یه شهید اینو ازم خواسته که سیده است. دوم این که می خوام اقتدا کنه به صاحب اسمش، بی بی زینب (س) که قهرمان کربلا است. نظرت چیه؟

هر چی تو بگی، زینب اسم خیلی خوبیه. (ص386)

- تجربه هایی کسب می کنیم که کمتر زنی به اون رسیده، صدیقه نمی دونی چقدر این مدت برام لذت بخش بود. حتی زمانی که داخل هتل با دلهره و اضطراب، انتظار برگشتن مرتضی رو از جبهه می کشم، تازه حس می کنم دارم با اون بزرگ می شم و زندگی رو می فهمم. خدا رو شکر. (ص379)

9-2) ایجاز:

- ایستاده و نشسته وخوابیده به طرف هر جنبده ای آتش کردم. (ص193)

- دوباره مثل برف تموز، چند صباحی ماند و آب شد و رفت جبهه، از نو انتظار کشندۀ من و باز گوش به اخبار رادیو سپردن. دوباره پرسیدن خبر سلامت مرتضی از غریب و آشنا. (ص41)

- شانس آوردیم عراقی ها صبح هلی کوپتر شان را اشتباهی زدند و جلو چشم ما زمین خورد و منفجر شد.( ص229)

 

10-2) عدم مطابقت نهاد جدا با پیوسته:

الف) دشمن از مقابل با گلوله های تانک و تیر بار، و از آسمان باکاتیوشا و توپخانه خاکریز را گلوله باران کردند.) ص226(

ب) پیراهن از تن درید و همراه آنها که نیم تنه به بالا لخت بودند، از کانال بالا رفت و عین صاعقه بر فرق سر تانک های عراقی فرود آمدند. )ص399(

- پشت سر حیران پروین پله های طبقه بالای هتل را دو تا یکی کردم و وارد اتاق هاجر که شدم، جا خوردیم. (ص412)

- مقابل ردیف به ردیف تانک عراقی با موتورهای روشن زمین و زمان را می لرزاندند و دود به هوا می فرستادند. (ص415)

- هنوز احوالپرسی مرتضی با عراقی ها تمام نشده بود که یکهو تیر و خمپارۀ 60 مثل تگرگ به طرفش ریخت.( ص 67)

- دشمن با سماجت و شهامت بیشتری پیش آمد و با گلوله های توپ و خمپاره، فوج، بچه ها را از هم می درید. بنابراین خیلی زود به کانال رسیدند. (ص400)

 

11-2) تکرار:

 پشت لبی بر گرداندم.( ص371، ص366، ص358، ص67)

سگرمه هایم توی هم رفت. (ص366 دوبار)

خاکریز را تیر تراش کردند. (صص368،92)

کپ کرده بودیم پشت خاکریز.( ص93)

12-2) ذکر جزئیات و انتقال اطلاعات به خواننده:

نویسنده  به دلیل حضور در تجربه های مستقیم درگیری با دشمن، اطلاعات خوبی از اوضاع و احوال- ادوات، لباس ها، موقعیت اسکان آنها و نام تیپ و لشکر آنها ارائه می کند.

 

الف) لباس سربازان عراقی

- دشت و کوهستان شده بود مملو از تکاور با لباس های پلنگی مختلف، با لباس سبز و زرد، قرمز آتشی و خاکی، لجنی و ارده ای، آبی و نیروی ویژه... (ص193)

ب) انواع تانک و ادوات دشمن:

- با طلوع آفتاب، تانک های «تی- پنجاه و دو» ،«تی شصت» و «تی هفتاد و دو» عراقی صف بستند. تانک ها در جا گاز دادند و دود آبی و سفید تولید کردند و بر هوای صاف و آبی جنوب لک انداختند. (ص398)

هلی کوپترهای  جنگی لجنی و پلنگی نوبتی روی سرمان پایین می آمدند.( ص231)

- عراقی ها با گلوله های کاتیوشا، توپ و خمپاره، کانالی را که تا چند روز پیش دست خودشان بود ... متر به متر کوبیدند. (ص398)

- دشمن از مقابل با گلوله های تانک و تیر بار  و از آسمان با کاتیوشا و توپخانه، خاکریز را گلوله باران کردند. (ص399)

- تیر بارهای دو نفربر «پی ام پی» پلنگی را دیدم. (ص273)

- ابوالقاسم چوپان، دسته تنظیم دولول ضدّ هوایی را چرخاند. (ص272)

- پاتک دشمن با تانک های مدرن ضدّ  زره تی 72  روسی آغاز شد. (ص456)

- و همراه آن چند ضدّ هوایی 23  میلی متری توی جزیرۀ ام الرصاص غریدند.( ص468)

 

ج) نام شهرها و روستاها و مناطق عملیاتی و ذکر موقعیت آنها:

- باید کسی باشه که راه مستقیم برگشت حاج عمران رو بلد باشه.( ص255)

- دوباره کماندوهای عراقی جسورانه از شیب تپه کوتاه تر بردزرد بالا آمدند... (ص243)

- طوری به بلندی و عمق ارتفاع مرزی قمطره خیره شده بود. (ص227)

د) نام عملیات ها و موقعیت مکانی و زمانی آن ها:

1) والفجر 2،1362 تیرماه 2) والفجر 8، اسفندماه 1364 3) بدر، اسفندماه 1363 4) کربلای 4، دی 1365  5) کربلای 5 ،دی 1365 6) فتح المبین، فروردین 1361 7) بیت المقدّس آذر 1361 8) طریق القدس، آذر 1360 9) ثامن الائمه مهر 1360

ر) نام لشکر، تیپ ها و گردان های شرکت کننده در عملیات ها:

لشکر المهدی، لشکر هفتاد و هفت خراسان، گردان مالک، گردان فجر، گردان کمیل، گردان مسلم، گردان ابوذر، تیپ 55 هوابرد، لشکر هفده علی ابن ابیطالب قم، لشکر سید الشهدای تهران، لشکر حضرت رسول، لشکر 41 ثارالله کرمان و ...

 

ز) نام سرداران و فرماندهان نام آور:

صیاد شیرازی، محسن رضایی، جعفر و صالح اسدی، غیب پرور، رحیم صفوی، احمد کاظمی، هاشم اعتمادی، خلیل مطهرنیا، حجت الله آذر پیکان، محمود ستوده، اسلامی نسب، ابوالقاسم چوپان، سعید حفار، اسماعیل توکل، محمد الهی، جلیل حمامی، ابراهیم کارگر، علی حسینی، اسماعیل مسعودی، محمود ستوده، محمدرضا بدیهی، فضل اله نوذری، علی سبزی، ظریفکار، علی خلیلی، عبدالله میثمی، کریم زال، حبیب زیبایی عالم، اکبر نور افشان و نام آوران و شهیدان بی شمار دیگری از جای جای استان فارس.

س) نام شهرها و روستاها و مکان های درگیر در جنگ استان:

زرقان، جهرم، فسا، شیراز، استهبان، نی ریز، داراب، نورآباد، نظرآباد، جلیان، بیمارستان شیراز، بیمارستان نمازی، امامزاده شمس الدینی، امامزاده اسماعیل، روستای خیرآباد، کازرون، حسین آباد و ...


منابع و مأخذ:

1- صحرایی، اکبر، تپّه ی جاویدی و راز اشلو، مشهد، ملک اعظم،  چاپ اول: 1389

2- امیری خراسانی، احمد، نامه پایداری (مجله) کرمان، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدّس، : 1384

3- صرفی، محمد رضا، نامه پایداری (مجله) مقاله صحنه پردازی در ادبیات دفاع مقدّس، کرمان: بنیاد حفظ آثارو... ص281: 1384

4- میر صادقی، جمال، عناصر داستان، چاپ سوم، سخن، تهران: 1376

 5- سلیمانی، محسن، تأملی دیگر در باب داستان، حوزۀ هنری سازمان تبلیغات اسلامی تهران: 1362

 

 



1- این نقد براساس چاپ اول کتاب که انتشارات ملک اعظم در سال 1389 منتشر کرده انجام شده است.

 
صفحات
نویسندگان
آرشیو مطالب
برچسب ها
امكانات جانبی