تبلیغات
مجله پایداری سرو سرخ ((کانون دانش آموختگان ادبیات پایداری فارس)) - خطای استراتژیک به نقل از سایت سوره مهر
مکان تبلیغات متنی شما
درباره ما
آخرین مطالب
لینکستان
آمار سایت
 
مکان تبلیغات شما مکان تبلیغات شما Create your flash banner online in 5 step

خطای استراتژیک

 اکبر صحرایی

 

آیا بعد از سی سال گذشتن از تاریخ انقلاب اسلامی متولی فرهنگی این حوزه و نویسنده تكلیف خود را با مقوله ادبیات داستانی روشن كرده است یا خیر؟ روشن تر می‌پرسم: انتظار جامعه از این نوع ادبیات داستانی چیست؟
پس از پاسخ به این پرسش است كه می‌توانیم از خود بپرسیم كه: حال برای استفاده بهینه تر و حرفه ای تر كردن ادبیات انقلاب اسلامی، چگونه و از چه ابزارهای داستانی باید استفاده كرد؟ چه بسا اساسی ترین علت عدم تالیف داستان و رمان‌های درخشان و تاثیرگذار با موضوع انقلاب اسلامی، توجه نكردن به ذات و جوهره ادبیات داستانی باشد. 
خطای بزرگ استراتژی این است كه انتظار داشته باشیم ادبیات داستانی یك رویداد مهم اجتماعی سیاسی مثل انقلاب اسلامی را توجیه كند. در حالی كه وقایع و انقلاب‌های مهم تاریخ بشری مثل انقلاب اسلامی مبرا از توجیه است. ضمن این كه ادبیات داستانی ابزاری نیست كه در این راه خرج شود. اما همین ابزار اگر مناسب به كار گرفته شود می‌تواند یك واقعه تاریخی فرهنگی را ماندگار و ابدی كند.

نویسنده خوب حرفه ای با ابزار داستانی می‌تواند یك واقعه تاریخی سیاسی و فرهنگی را در عصر خود و قرن‌های بعد به خواننده نشان دهد. نویسنده، خواننده را به سفر زمان و لحظه‌ها می‌برد. او خواننده را وارد یك مقطع مهم وتاثیرگذار تاریخی مثل انقلاب اسلامی یا دفاع مقدس می‌كند تا خواننده آن لحظه‌های ناب را با پوست وگوشت خود لمس كند و ببیند؛ ادبیات داستانی انتقال حس درونی یك واقعه یا لحظه است به خواننده. ادبیات داستانی عواطف خفته خواننده را بیدار می‌كند و به غلیان وامی دارد كه البته از این راه درك خواننده از وقایع سرشارتر و عمیق تر می‌شود. تاكید می‌كنم وظیفه ادبیات داستانی نشان دادن لحظه‌های ناب زندگی است با جان و دل. بی شك این نشان دادن ابزارهایی مثل ذهن و تخیل؛ فرم، افسانه و فولكور، عشق و... می‌طلبد.
ادبیات داستانی با استفاده از ابزارهای خاص خود یك واقعه بزرگ تاریخی را با احساس عمیق نشان می‌دهد، توجیه نمی كند. به همین دلیل نویسندگانی كه از پتانسیل و جوهره ذاتی ادبیات داستانی استفاده مناسب كرده اند، خالق رمان‌های ماندگار تاریخی شده اند حتی اگر آن رمان افسانه یا تخیل ذهن محض نویسنده بوده باشد.
اگر به رمان‌های معروف جهان رجوع كنیم، هیچ كدام توجیه گر و یا مدافع محض یك رویداد مهم تاریخی نبوده اند. نمونه بارز آن رمان عظیم «جنگ و صلح» لئو تولستوی، «سلاخ خانه شماره پنج» كورت ونه گات جونیر، «وداع با اسلحه» همینگوی یا «بینوایان» ویكتورهوگو. رمان «جنگ و صلح» مقاطعی از مبارزات مردم روسیه را هنرمندانه با استفاده از عناصر داستانی به تصویر می‌كشد، توجیه نمی كند. یا بینوایان كه اشاره ای است به انقلاب مردم فرانسه.
هرچند این نظریه حكم مطلق نیست و تجربه و برداشت نویسنده از ادبیات داستانی انقلاب است. انقلاب اسلامی و یا دفاع مقدس ما آن قدر استدلال و پایه دارند تا بتوانند از خود دفاع كنند. روشن است كه این نگاه همراه است با آزمون و خطا! هر دیكته نوشته شده ای، غلط هم دارد. این نوع برداشت به ادبیات داستانی كمك می‌كند تا قدرت ذهن، جسارت و خلاقیت نویسنده هم آزاد بشود. و نویسنده البته با مطالعه دقیق و شناخت روی مقوله دفاع مقدس و انقلاب اسلامی، این جسارت را در خود می‌بیند كه با ایجاد احساس محتوای عمیق، اثرش را به خواننده انتقال دهد. در نهایت نویسنده حرفه ای، یك تحلیلگر است نه یك جعل كننده یا توجیه گر وقایع. نویسنده تحلیلگر مثل بازیگری خوب، واسطه ای است بین تجربیات تاریخی مهمی مثل انقلاب اسلامی و یك خواننده در هر عصری. نویسنده وقایع مهم تاریخی را در قالب داستان و رمان برای مخاطب به تصویر و حتی به چالش می‌كشد. خواننده و نویسنده در همین نقد و چالش‌ها است كه می‌تواند به واقعیت‌ها و آرمان‌های انقلاب و دفاع مقدس برسد.
با این دیدگاه، نویسنده بهتر می‌تواند واژه‌های مقدسی مثل ایثار، عشق، محبت و شهادت و... كه مبنا و پایه انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی بوده را به خوبی به خواننده منتقل كند. به نظر می‌رسد دلیل این كه تا به حال استفاده از تكنیك ادبیات داستانی در موضوعی مثل انقلاب اسلامی، ابتر مانده و یا لااقل راضی كننده نبوده، شاید برگردد به انتظار بی جا و غیرمعقولی كه متولیان فرهنگی ما از این ابزار و عناصر داستانی دارند. مثل این است كه ما از آتش، سردی را بخواهیم! 
ذات آتش در گرمای اوست! ذات ادبیات داستانی نشان دادن و تحلیل هنرمندانه وقایع است به خواننده نه توجیه گر وقایع. بالطبع در این نشان دادن عمیق، می‌توان از عناصر داستانی مثل فرم، تخیل، فولكلور، طنز، سمبل و كنایه، و حتی خیال پردازی استفاده كرد. شك نكنیم وقتی عناصر داستانی در جای درست خرج نشود، نتیجه معكوس می‌دهد.
اگر به این خطای استراتژی یا راهبردی توجه نشود، یكی از آفات آن می‌تواند تولید آثار ضعیف و كلیشه ای در حوزه انقلاب اسلامی باشد و نتیجه این كه سیاست‌های حمایتی و جشنواره‌ها هم بی تاثیر می‌ماند. اصرار بر خطای نخست، خطای بعد را هم پیش می‌آورد. یعنی به جای پرداختن به ریشه خطای استراتژیك ادبی؛ به تاثیرات منفی اشتباه اول غوطه ور می‌شویم.
خشت اول گر نهد معمار كج
تا ثریا می‌رود دیوار كج
اگر نقبی به سیاست گذاری ادبیات داستانی انقلاب اسلامی بزنیم، به نظر می‌رسد بیشتر متولیان این عرصه تا به امروز به دنبال معلول بوده اند تا علت! آسان ترین تحلیل این عرصه برای متولی این است كه برای رشد این حوزه باید سازمان، انجمن و مسئول تراشید و سیاست گذاری كرد. بعد هم پول تزریق كرد و جشنواره گذاشت. نگارنده مخالف تشكیل سازمان، انجمن نویسندگان، برگزاری جشنواره و حمایت اصولی مالی و معنوی از ناشر و نویسنده نیستم، پول، سازمان وبرنامه ریزی زیربنای موفقیت هر كاری است. اما بررسی كنیم، ببینیم در این سال‌ها با این سیاست گذاری ها، چند درصد خواسته متولیان فرهنگی، ناشر، نویسنده و خواننده تامین شده است. مگر نه این كه همه فریاد می‌زنیم؛ رمان و داستان خوب در این عرصه كم داریم!
سیاست گذاری متولیان فرهنگی حوزه ادبیات داستانی، می‌تواند مثل خود تكنیك داستان و رمان، تكنیك تزریق غیرمستقیم حمایتی باشد تا مستقیم. برای اعتلا بخشیدن به ادبیات داستانی انقلاب اسلامی، می‌توان از تكنیك حمایت داستانی استفاده كرد. كه در ا ین صورت باید ناشر خصوصی ادبیات داستانی را هم به صحنه آورد.
سپس در روند خطای استراتژی اول به این نتیجه می‌رسیم؛ نویسندگان ما از عناصر داستانی درحوزه داستان انقلاب اسلامی، استفاده بهینه نكرده است؛ عناصری مثل فرم، تخیل، فولكلور و افسانه و عشق، نماد و سمبل و این جور چیزها. این نگاه نپرداختن به علت‌ها و پرداختن به معلول است! بی شك نویسنده خوب در این عرصه وجود دارد و با همه این خطاهای استراتژی، معتقدم ادبیات انقلاب اسلامی رفته رفته راه خود را یافته و به رشد خود ادامه خواهد داد.
متاسفانه در سال‌های پس از انقلاب، ادبیات داستانی انقلاب، میدان را به نفع ادبیات داستانی دفاع مقدس خالی كرده و نحیف شده. هرچند باید قبول كرد كه در طول جنگ این كار اجتناب ناپذیر بود! اما پس از آن چرا؟! عملكرد متولیان فرهنگی دفاع مقدس به جای برگرداندن ادبیات دفاع مقدس به پیكره ادبیات انقلاب، با تفكیك این دو حوزه از هم و حمایت‌های یك سویه و ناخواسته، عاملی شدند تا ادبیات داستانی انقلاب هم چنان مهجور و ناتوان بماند. به شخصه با تفكیك حوزه‌های ادبیاتی مخالف هستم. تاكید و تقسیم بندی بی مورد و تعصب بر داستان نویس جنگ، داستان نویس انقلاب، جایزه كتاب دفاع مقدس، منتقد جنگ، ناشر دفاع مقدس و... عاملی شد تا لحظه‌ها و سوژه‌های بكر و جان دار انقلاب اسلامی در این سی سال مورد استفاده بهینه قرار نگیرد و مهجور بماند. اتفاقات سی سال اخیر به اندازه چند قرن تاریخ ایران، بی نهایت سوژه‌ها و لحظه‌های بكر و ناب دارد برای نویسنده ایرانی و حتی خارجی. وقتی به علت‌ها توجه شود، آن وقت استفاده از تخیل، افسانه، عشق، اسطوره و... در ادبیات داستانی انقلاب اسلامی هم حل خواهد شد.


:: برچسب‌ها: ادبیات انقلاب اسلامی ,
ن : علی رضا کریمی
ت : دوشنبه 18 دی 1391
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
رجا سه شنبه 19 دی 1391 02:30 ب.ظ
سلام. نقدهای صحرایی هم مثل داستان هایش خواندنی است. دو سال است دارم با کتاب تپه جاوید و راز اشلو زندگی می کنم.
ریاحی دوشنبه 18 دی 1391 09:55 ب.ظ
مقاله و نقد جالبی بود از ادبیات معاصر. به نوبه خودم کسب پنجمین جایزه ادبی جلال آل احمد را به نویسنده متعهد کشور اکبر صجرایی تبریک می گویم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 
صفحات
نویسندگان
آرشیو مطالب
برچسب ها
امكانات جانبی